مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٣ - مقصود از اینکه ظرف اتصاف این معقولات خارج است چیست؟
«این طرف» و یک ذرهای از آن را میگوییم «آن طرف»؟ آن ذره جزئی از جسم است و جزئش طرفش نیست. طرف آن نهایتش است. این نهایتها که برای اشیاء در کمیات وجود دارند، آیا این نهایتها یک وجودی دارند علاوه بر وجود کمیات، که ضمیمه شده است به کمیات، آن گونه که رنگ برای جسم و حرارت برای آب وجود دارد؟ یا نه، آنچه وجود دارد همین کمیت است، این کمیت یک وقت نیم متر است، از این نیم متر یک حد انتزاع میشود، یک وقت یک متر است، از آن، حد دیگر انتزاع میشود؟ حال اگر این کمیت نیم متری را تبدیل به کمیت یک متری کردیم آیا از این کمیت نیم متری یک چیزی کم کردهایم، بعد شده است کمیت یک متری؟ یا نه، از آن هیچ چیزی کم نکردهایم، فقط بر آن افزودهایم؟ مسلّم است که فقط بر آن افزودهایم.
پس حد نیم متر کجاست؟.
جواب این است که آنچه که واقعاً وجود دارد همان واقعیت وجودی این نیم متر است که این دو «طرف» از آن انتزاع میشود. وقتی هم که این نیم متر دیگر بر آن اضافه میشود هیچ چیزی از آن کم نشده است. اینطور نیست که آن حد نیم متری بودن از آن کم شده باشد. این حدود و نهایات، اموری هستند انتزاعی، یعنی مصداق دارند ولی مصداق آنها مصداق ماهیت دیگر است، یعنی چیزی که مصداق یک ماهیت دیگر است مصداق آنها هم اعتبار میشود.
عَمی یا کوری هم نظیر همین است. اگر از ما بپرسند کوری وجود دارد یا وجود ندارد چه باید بگوییم؟ باید بگوییم هر دو درست است، هم وجود دارد هم وجود ندارد. کوری وجود دارد به این معنا که این آقای زید کور است، آقای زید متصف به کوری است، زیرا اگر بگوییم کوری در اینجا وجود ندارد پس آیا او چشم دارد؟ اما چشم که ندارد، کور است. اما حال که کور است آیا این انسان مثل یک انسان بینا و چشمدار- که انسان چشمدار یک امر وجودی دارد به نام «چشم»- یک امر وجودی و یک دارایی دارد به نام کوری، یا دارایی او همان ناداری اوست؟ معلوم است که دارایی او همان نداشتن اوست، منتها آن نداشتن را ما در اینجا تعبیر به داشتن میکنیم، میگوییم او کور است. در درجه اول اگر بخواهیم او را توصیف کنیم، باید بگوییم او چشم ندارد، یعنی باید یک امر وجودی را از او سلب کنیم. بعد این نداشتن را ذهن ما به منزله یک داشتن اعتبار میکند. کأنّه ذهن ما اینطور میگوید: این «ندارد چشم» را او دارد. اما [علیرغم این حکم ذهن که] این «ندارد