مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩٠ - جواب اشکال
میگویید کلمه یا اسم است یا فعل است یا حرف، اسم در حالی که اسم است کلمه است، فعل هم در حالی که فعل است کلمه است، حرف هم در حالی که حرف است کلمه است. اینکه میگویید انسان یا سفید است یا سیاه است یا زرد؛ [سفید] در همان حالی که سفید است انسان است، [زرد] در همان حالی که زرد است انسان است، [و سیاه] در همان حالی که سیاه است انسان است. اگر آن چیزی که آن را مقسم میگیرید وقتی زرد شد این دیگر آن نیست پس آن مقسم نبوده است. حال اگر شما بگویید [مقسم] انسان مطلق [است] یک وقت انسان زرد خصلتش این است که پرکار است، انسان سیاه خصلتش این است که مثلًا وطن پرست است، انسان سفید خصلتش این است که حقّه باز است؛ آیا در اینجا شما گفتهاید انسان مطلق زرد، پرکار است؟ نه دیگر. هیچکدام از اینها انسان مطلق نبوده است. انسان مطلق سفید چنین است؟ انسان مطلق سیاه چنان است؟ وقتی میگویید «انسان مطلق باید احترام بشود» انسان مطلق آن است که نه قید سفید و نه قید سیاه و نه هیچیک از این قیدها را ندارد، مطلق است از همه این قیدها ولی مقید است به اینکه مطلق است از همه این قیدها: آن که هیچیک از این قیدها را ندارد ولی مقید است به اینکه هیچیک از این قیدها را نداشته باشد.
مقسم چیست؟ مقسم انسان است، یعنی آن که نه این قیدها را دارد و نه مقید است به اینکه هیچیک از این قیدها را نداشته باشد.
در واقع این از دقایق عملیات ذهن و از دقایق اعتبارات ذهن است که ذهن چطور اعتباراتی به این دقت دارد. همه اذهان این اعتبارات را دارند؛ اشکال در