مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٥ - مقدمه دوم
گذشته و قسمتی از آینده را در ذهن خودمان فرض میکنیم و آن را «حال» مینامیم؛ یک ثانیهای را و یک لحظهای را به نام «حال» نامگذاری میکنیم و حال آنکه خود آن لحظه را وقتی درنظر بگیرید نیمش گذشته است و نیمش آینده و هیچ جزئی از آن «حال» نیست. اگر باز از همان یک لحظه نیم گذشتهاش را درنظر بگیرید دو نیم دارد که نیمش گذشته است و نیمش آینده. نیم آیندهاش را هم که درنظر بگیرید باز دو نیم دارد که نیم اولش نسبت به نیم دوم گذشته است و نیم دومش نسبت به نیم اول آینده است. اصلًا «حال» وجود ندارد؛ یعنی زمان، گذشتن و عین تصرم است.
حرکت هم همینطور است. مگر ممکن است دو جزء از حرکت با یکدیگر تلاقی کنند؟ نه، واضح است که هیچ گاه دو جزء از حرکت یکدیگر را ملاقات نمیکنند. از این جهت است که میگوییم در حرکت وجود و عدم هم آغوش یکدیگرند؛ یعنی به اصطلاح امروز اصلًا «بودن» در حرکت وجود ندارد، هرچه هست «شدن» است. افرادی که این حرفها را میزنند و میگویند هرچه هست «شدن» و «حرکت» است، اگر به عمق این مطلب برسند و بعد بگویند همه چیز حرکت است و همه چیز در حرکت است و همه عالم «شدن» است، بر کلام آنها ایرادی نیست و نظر آنها کاملًا صحیح است، زیرا عالم طبیعت عین «شدن» و صیرورت است و لذا میتوانیم بگوییم اصلًا ما در عالم یک شیئی که در میان گذشته و آینده باشد و «حال» نامیده شود نداریم؛ اساساً ما هیچ وجود حالی نداریم.
انسان هم به عنوان یکی از موجودات این عالم طبیعت همینطور است، منتها نکتهای که باید درنظر داشت این است که یک چیزهایی برای ما محسوس است و مثلًا با چشم قابل رؤیت است، آنها را زود درک میکنیم، ولی یک چیزهای دیگری هست که برای ما محسوس نیست و لذا درک حسی از آنها نداریم. مثلًا این شیء به این نحو و با این سرعتِ قابل مشاهده که حرکت میکند و از این نقطه به آن نقطه منتقل میشود، واضح است که به این حقیقت پی میبریم و این مطلب را میفهمیم که هیچ دو مرتبهای از مراتب حرکت واجد یکدیگر نیستند بلکه همیشه وجدان و فقدان است؛ یعنی نمیشود یک جزء حرکت را درنظر گرفت که جزء باشد یعنی واقعاً امتداد باشد ولی این امتداد در زمان حال وجود داشته باشد. ولی در یک چیزهای دیگر، ما این حرکت را حس نمیکنیم اما حرکت وجود دارد. مثلًا خودمان را که نگاه میکنیم میگوییم این حرفها چیست که میگویید؟ اینها چه حرفهای مفت