مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤٠ - لحاظ ماهیت در فلسفه تکامل
بودهاند. اینکه یک حیوان از آن اوّلی که متولد میشود تدریجاً بزرگ میشود و بعد رشد پیدا میکند، به سن جوانی میرسد، بعد به سن پیری میرسد و ... این هم خودش یک نوع تغییر است. ولی این را چرا نمیگویید تبدل نوعی؟ این، تبدل در حوزه فرد است نه تبدل نوعی. پس داروین به چه قائل شد؟ چه چیزی را کشف کرد؟ تبدل ماهیتی به ماهیت دیگر را؛ یعنی اشیاء یک نوع تغییری پیدا میکنند که شیء قبلًا دارای ماهیتی بوده است، بعد دارای ماهیت دیگری شده است. بنابراین در فرضیه داروین هم مسأله ماهیت مطرح است. اصلًا مسأله نوع یعنی مسأله ماهیت.
مثلًا انسانها سفیدشان، عالمشان، جاهلشان، همه انسانند و داخل در نوع انسان، اما انسانها با گوسفندها فرق دارند، یک نوع نیستند؛ اگر بگوییم «نوع انسان»، شامل نوع گوسفند نمیشود.
پس مسأله ماهیت الآن هم در بسیاری فلسفهها بهطور ضمنی مطرح است ولو اینکه بهطور مستقل تحت عنوان «ماهیت» مطرح نباشد. اصلًا مسأله تقسیم بندی اشیاء و دسته بندی کردن اشیاء تحت انواع، و [دستهای از] انواع را تحت [دستهای از] اجناس درآوردن و باز اجناس مختلف را تحت یک جنس عام کلیتر درآوردن که بالای آن جنسی نباشد و نیز دسته دیگر از انواع را تحت یک دسته اجناس و آن اجناس را تحت یک جنس درآوردن؛ این کار- یعنی دسته بندی کردن اشیاء که کاری ارسطویی است- الآن هم صادق است [١].
[١].- استاد! اینجا تفاوتی وجود دارد. در بیانات علمی و فلسفههای جدید ماهیت را میتوانند این گونه بیان کنند که اشیاء یک توصیفی دارند؛ این شیء آثار و اوصافش این است و آن شیء چیز دیگر. در صناعات هم این گونه است که ماهیت این ماشین با آن ماشین فرق میکند. ولی آنچه که از «ماهیت» در فلسفه ما مطرح است- که ذاتیات مد نظر است- با این فرق دارد.
استاد: هیچ فرقی نمیکند. آن که شما میگویید یعنی گاهی در اشیاء نامگذاری میکنیم، اشیائی که گرچه آنها را واحد میبینیم ولی واحد واقعی نیستند. حرف ما در نامگذاری نیست؛ اگر بود حرفی نداشتیم. مثلًا ساختمانها را نامگذاری میکنند؛ یکی را «خانه» میگویند یکی را «پاساژ»، دیگری را «مسجد» و دیگری را «حمام»؛ نامهای مختلف دارند و هرکدام به درد کاری میخورند. کاری که از حمام ساخته است از مسجد ساخته نیست و بالعکس. در اینجا یک اشکال است: حمام یک صنعت است که در مجموع خودش واحد واقعی نیست بلکه مجموعهای از اشیاء است که در کنار هم چیده شدهاند.
مثل ماشین و همه مصنوعات بشری که از این قبیل است. این را در جای دیگری هم گفتهایم: اگر ما در باب اشیاء عالم نظر ذیمقراطیس را بپذیریم، اختلاف اشیاء با یکدیگر یک اختلاف عرَضی و صوری است. آن که واقعیت را تشکیل میدهد مجموع ذرات است که سنگ بنای عالمْ آنهاست. اینها با هم ترکیب میشوند آنهم ترکیب ماشینی و صناعی نه ترکیب شیمیایی، و در کنار هم قرار میگیرند و اشیاء مختلف به وجود میآید؛ یعنی انسان با فرش فرضاً، هیچ فرقی ندارد؛ این مجموعهای از ذرات است، آن هم مجموعهای دیگر از ذرات است در کنار یکدیگر، ولی ترتیب و یا شکل ظاهری ذرات با هم فرق دارد.
اگر این گونه باشد کسی میتواند بگوید در ماهیت اشیاء اختلاف نیست و برای اشیاء اختلاف نوعی نیست؛ نمیخواهم بگویم نظریهای در عالم نیست که به چنین چیزی قائل باشد. (ما در یکی از درسهای دانشکده الهیات اصول و مبانیای را که بحث کلیات خمس از آنها پیدا شده است بیان کردهایم که در اینجا تکرار نمیکنیم).
اگر ما به وحدت وجود غلیظ عرفانی قائل شویم و هیچ نوع کثرتی برای وجود قائل نباشیم، دیگر چیستیها نداریم، اشیاء نداریم، کثرت نداریم تا اینکه اختلاف ماهیتی در کار باشد، این چیزی باشد و آن چیزی دیگر. و باز اگر قائل به یک نوع کثرت وجودی بشویم نقطه مقابل آن وحدت، که میان هیچ دو موجودی کوچکترین مشابهتی قائل نباشیم، در این صورت هر جزء و ذرهای از عالمْ ماهیت مستقل به خود دارد مغایر با دیگری، و اگر مشابهتی هست در اسم است، در واقع و نفس الامر هیچ مشابهتی نیست و باز این دسته بندیها میرود کنار.
من قبول دارم که این نظریه که عرض میکنم بعد از قبول چندین نظریه به آن میرسیم، ولی این کسانی که این حرفها را در کتابهای خودشان میگویند (بدون بردن نام ماهیت) بر اساس قبول ماهیت میگویند. فرضیه داروین که میگوید تبدل نوعی پیدا شده است، تبدل به این مقدار که از یک ماشین ژیان پیکان بسازند مقصود او نیست، [بلکه به بیش از اینها قائل است]. خود داروین هم یک درماندگی دارد که درباره فرق نوعی با نوع دیگر چه بگوید. خود اینها به این مقدار رسیدهاند که اشیاء به گونهای تغییر میکنند که آثارشان بکلی دگرگون میشود و یا آثار جدیدی پیدا میشود که نمیتوان گفت که مجموع آثار آن اجزائی است که در اینجاست.
- سؤال از ماهیت و چیستی اشیاء برای بشر مهم بوده. در واقع میخواسته بداند یک شیء چیست. آیا اگرچه نوع جوابی به آنها داده میشد آنها را راضی میکرد؟ مسلّماً وقتی کسی سؤالی میکند از اول پیش خود چنین فرض میکند که باید اینطور جواب بدهید تا من راضی بشوم.
استاد: سؤال از چیستی همان سؤال از ذات اشیاء است. در ادامه بحث، پاسخ این سؤال روشن خواهد شد.