مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤٦ - عرضی و ذاتی
در حال ارتباطند بلکه ماهیت آنها عین رابطه با یکدیگر است (البته او چون از ذهن وارد شده به حساب خودش به این نتیجه رسیده است). انسان یعنی چه؟ یعنی یک سلسله رابطههای خاص با یک سلسله اشیاء. زمین یعنی چه؟ یک سلسله رابطهها.
خورشید یعنی چه؟ یک سلسله دیگر از رابطهها [١]. هر چیزی مجموعی از نسب و اضافات است. (اینکه نسبت امر انتزاعی است برای او مطرح نیست، چون او ذهن و عین را یکی میداند، دو وجه مختلف یک شیء میداند). بنابراین اگر اضافه یک شیء تغییر کند خودش تغییر کرده، ماهیتش تغییر کرده است. بعداً این قضیه به همین صورت آمد در منطق دیالکتیک. البته اینها مثل هگل درِ عالم ذهن را نکوفته آمدند سراغ عالم عین. گفتند هر چیزی در عالم در ارتباط متقابل با همه اشیاء است؛ نه اینکه همه اشیاء ذاتی دارند و علاوه بر آن، اضافات و ارتباطاتی (این را دیگران هم گفتهاند) بلکه اشیاء، ذاتی غیر از ارتباطات ندارند، و لذا اگر یک رابطه عوض شود ذات عوض میشود. میگویند این منطق متافیزیک است که حکم میکند که انسان در اینجا انسان است، اگر آن را در کره ماه هم ببریم باز هم انسان است؛ نه، چون رابطهاش با اشیاء عوض شد، خودش عوض شده است [٢]. (اینها کوشش دارند که این حرفها را با اصول علمی اثبات کنند. انور خامهای وقتی که از اینها بود این سعی را کرده ولی نتوانسته است). اینها اشتباه است. [میگویند] مثل حرکت اشیاء:
قدیمیها میگفتند اشیاء حرکت میکنند و منطق دیالکتیک میگوید اشیاء عین حرکتند نه چیزی که دارای حرکت است؛ دیگران میگفتند اشیاء مرتبطند با یکدیگر، ما میگوییم اشیاء عین اضافه و ارتباطند. نتیجه این است که وقتی میگوییم اشیاء متحرکند، یعنی شیء در حال حرکت، در مرحله قبل و بعد همان است؛ چون متحرک در همه احوال حرکت موجود است اما وقتی میگوییم شیء عین تغییر است، دیگر آن که در مرتبه قبل بود در مرتبه بعد نیست. دیگران میگویند اشیاء در حال ارتباطند، اگر ارتباط عوض شد خودش خودش است؛ ولی ما.
[١].- همان تأثیر و تأثر متقابل.
استاد: نه، رابطه.
[٢].- سلسله ارتباطات به کجا ختم میشود؟.استاد: به هیچ جا.