مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٦ - تحلیل مسأله علیت
عالم وجود دارد، بگو عالم در کجای خدا وجود دارد؟ گفت: بسیار خوب، حالا اینطور میگوییم: عالم در کجای خدا وجود دارد؟ گفتم: عالم در مرتبه فعل خداست. این حرف غلط است که خدا در کجای عالم است. خدایی که در کجای عالم باشد که اصلا خدا نیست، چون «کجا» هم فعل اوست، وقت و زمان هم فعل اوست، همه چیز فعل اوست. «او در کجای عالم است» معنی ندارد؛ «عالم در کجای اوست» معنی دارد. تازه در اینجا هم کلمه «کجا» را از باب اینکه لفظ دیگر نداریم میگوییم. عالم در کجای خداست؟ در مرتبه فعل اوست؛ یعنی عالم عین فعل اوست، عین خلق و مخلوقیت اوست. عالم فعل اوست؛ تجلی اوست؛ جلوه اوست. این است معنی این مصراع بسیار پر ارزش و پرقیمت که: «و اثر الجعل وجود ارتبط» یعنی اثر جعل، وجودی است که آن وجود مرتبط است؛ وجودی است که عین ربط است و وجودی است که خود وجود عین جعل و مجعولیت است نه چیز دیگر.
- استاد! این شبیه همین حرف هگل است- البته با یک فرقی- که میگوید عالم طبیعت هم یک درجهای از خرد مطلق است و نزول آن است. در اینجا هم به این ترتیب عالم طبیعت یک مرحلهای از خداست.
استاد: نه، اتفاقاً با مراحلی که او میگوید گاهی قضیه برعکس میشود، یعنی جهت عکس را به خودش میگیرد. هگل خدا را به عنوان آخرین مقوله دیالکتیک درنظر میگیرد؛ یعنی خدا باز جزء دستگاه مقولات هگل است. دستگاه هگلی یک دستگاه منظمی است که از یک جا شروع میشود و به یک جای دیگر پایان میپذیرد؛ یعنی درواقع خدا تکامل یافته عالم است.
- او میگوید اول خرد مطلق بوده است بعد ...
استاد: نه، او اصلا مسأله علیت را به این شکل قبول ندارد. او مسأله تنزل را قبول ندارد؛ تنزل در مفهوم فلسفی خودش نه تنزل به معنی تجافی. گاهی تنزل را به معنای «تجافی» میگیرند؛ یعنی یک چیزی جای خودش را خالی کند و بیاید در جای دیگری. چنین چیزی محال است. بلکه تنزل به معنای اینکه «این» مرتبه نازل شده اوست، مانند اینکه سخن هرکسی تنزل یافته روح اوست؛ یعنی فکر او وقتی که میخواهد ظهوری داشته باشد به این شکل ظاهر میشود؛ یعنی این ظهوری است از فکر او؛ ظهوری است از ذات او؛ فکر هر کسی ظهوری است از ذات او. سخن هرکسی ظهوری است از فکر او، یعنی مظهری است از او. او در «این» ظاهر و متجلی است، که در اینجا باز متجلی و جلوه دوچیز نیست مثل آینه که متجلی فیه یک وجود جدایی دارد از متجلی. متجلیای است که باز جلوه و متجلی فیه هر دو یک چیز بیشتر نیست و البته این معنا یک حقیقتی است که «وَانْ مِنْ شَی ءٍ الّاعِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ الّا بِقَدَرٍ مَعْلومٍ» [حجر/ ٢١]. از نظر قرآن همه چیز نازل شده است. آهن هم نازل شده از نزد خداست، این خاک هم نازل شده از نزد خداست، آسمان و زمین و همه چیز نازل شده از نزد خداست؛ نه اینکه نازل شده از یک مکانی به مکان دیگر است. خزائن همه اینها و وجودهای کامل اینها- که باز آنها وجودهای عینی و ملکوتی است- در نزد حق است. هرچه در اینجا هست وجود کاملش در نزد حق است و وجود نازل شده و تنزل یافتهاش در طبیعت ظهور پیدا کرده است؛ و.
این حرف درستی است.