مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤١ - ریشه تاریخی بحث حدوث ذاتی و حدوث زمانی
این قدر که به این مسأله حدوث و قدم پرداختهاند و به آن ناخن زدهاند برای چه بوده است؟ بالاخره برای حکما و فلاسفه اسلامی یک انگیزه اسلامی در کار بوده است که بحث را به اینجا کشانده است.
سیر تاریخی این بحث به این نحو است که ازنظر حکما عالم طبیعت قدیم زمانی است، به این معنی که ما هرچه به عقب برگردیم به یک آغازی برای زمان نمیرسیم؛ هرچه به عقب برگردیم باز قبل از آن زمان زمانی بوده، قبل از آن زمان هم زمانی بوده و قبل از آن زمان نیز زمانی بوده است؛ و زمان هم هیچ وقت بهطور مجرد وجود ندارد؛ یعنی همیشه اشیائی بوده است، حادثهایی بوده است، متحرکهایی بوده است و واقعیات زمانیای بوده است، که این را به صورت این قاعده ذکر میکنند که «کل حادث مسبوق بمادة و مدة» یعنی هر چیزی که حادث باشد قبل از آن یک مادهای و یک مدتی وجود داشته است الی مالایتناهی.
این مطلب در میان حکمای اسلامی به یک شکل و در میان اروپاییها به شکل دیگری مطرح شده است. در میان اروپاییها به این شکل مطرح شده است که کسانی که عالم را قدیم زمانی میدانند، عالم را بینیاز از خالق میدانند. از طرف دیگر چون کسانی این حرف را گفتهاند که قائل به خدا و قائل به واجب الوجود بودهاند و از قدیم هم ارسطو این حرف را زده است و ارسطو قائل به خدا و قائل به واجب الوجود بوده است، لذا گفتهاند که ارسطو به دو مبدأ قائل بوده است، یکی مبدأ فاعلی و دیگری مبدأ قابلی. او معتقد بوده که ماده عالم قدیم است و صورتها در عالم حادثند و خلقت محصول دخالت دو عامل است: عامل پدر و عامل مادر، یا عاملی که فاعل است و عاملی که منفعل است. ماده قدیم است، خدا هم قدیم است. از تأثیر آن فاعل به نام خدا در این منفعل به نام ماده که به ماده صورت میدهد عالم به وجود آمده است.
بنابراین ما باید خدا را مانند یک انسان درنظر بگیریم و عالم را هم باید مثل یک مادهای فرض کنیم که میشود صورتهای متعدد به آن داد. دائماً او دست در کار عالم است؛ صورتی را از عالم میگیرد و صورت دیگری میدهد؛ این صورت را میگیرد و صورت دیگری میدهد؛ باز این صورت را میگیرد و صورت دیگری میدهد. پس صورتها حادثند و خدا قدیم است، ماده عالم هم قدیم است.
[از نظر اینها] ارسطو به دو واجب الوجود معتقد بوده است: واجب الوجود فاعل