مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٧ - رد نظریه اولویت غیری
عالم عدم خودش وجود برایش اولویت پیدا کرده است؛ نه، اینها هیچ حقیقتی نیست.
اگر در حالی که علت وجود دارد باز هم ما فکر کنیم که ضرورت پیدا نشده [و در عین حال] معلول وجود پیدا میکند این با این که هیچ علتی وجود نداشته باشد هیچ فرقی نمیکند؛ چرا؟ برای اینکه شما میگویید علت وجود دارد اما این معلول وجودش ضرورت ندارد ولی درعین حال اولویت دارد. ما سؤال بسیار سادهای مطرح میکنیم میگوییم درحالی که این علت برای این شیء وجود دارد آیا جمیع راههای نیستی [١] بر این شیء بسته شده است یا نه؟ این که ما میگوییم یک شیء اگر بخواهد وجود پیدا کند باید ضرورت پیدا کند تعبیر دیگرش این است که همه راههای نیستی بر آن بسته شده باشد، یعنی امکان نیست بودن برای آن وجود نداشته باشد.
شما گاهی میبینید یک شیء که میخواهد وجود پیدا کند باید هزار مقدمه و شرط برایش به وجود بیاید. نبود هریک از شرطها یک راه نیستی است برای آن؛ هرکدام از اینها نباشد آن شیء هم نیست. مانعهای بسیاری هست که باید آن مانعها از سر راه برداشته بشوند. وجود هریک از این مانعها یک راه نیستی است بر این شیء. ما از شما سؤال میکنیم این که میگویید حال که علت وجود دارد رابطه معلول با این علت اولویت است نه وجوب، آیا همه راههای نیستی بر این شیء بسته شده است و دیگر امکان نیستی برای آن نیست یا هست؟ اگر همه راههای نیستی بر آن بسته شده است پس رابطه ضرورت است؛ اولویتْ دیگر چیست؟ اگر نه، همه راههای نیستی بسته نشده است و هنوز یک راههایی باز هست که از طریق آنها امکان نیستی برای این شیء هست و به اصطلاح این فلاسفه «سدّ باب جمیع اعدام» نشده است و هنوز بعضی از اعدام بابش باز است پس این شیء امکان نیستی از آن ناحیه دارد و باز امکان هستی و نیستی برای این شیء میشود علی السویه.
به عنوان مثال فرض کنید برای شرکت در یک کلاس یک امتحان کنکوری هست که آن کسی که میخواهد وارد آن کلاس شود باید ده امتحان بدهد تا در نهایت امر موفق شود در آن کلاس نام نویسی کند؛ اگر در امتحان اول قبول نشود رد.
[١]. اگرچه این تعبیر «جمیع راههای نیستی» هم یک تعبیر شاعرانه است ولی البته تعبیر صحیح و درستی است