مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٨ - نظر بوعلی و خواجه
تجربه به هر مقدار هم که قوّت دارد به اعتبار آن اصل است، یعنی به اعتبار این است که ما طبیعت شیء را کشف کردهایم.
- گاهی میگویند که ما هیچ وقت نمیتوانیم مطمئن شویم که واقعاً هیچ امر مقارنی وجود ندارد.
استاد: بسیار خوب، این نزاع صغروی است نه کبروی. ولی اگر به همینها بگوییم که اگر ما مطمئن شدیم که امر مقارنی وجود ندارد- یعنی اگر واقعاً وجود نداشته باشد- چه میگویند، بازهم میگویند نه؟ اگر به آنها بگوییم درست است که ما نمیتوانیم کشف کنیم امر مقارنی نیست ولی اگر واقعاً امر مقارنی نباشد آیا طبیعت یک جور عمل میکند یا چند جور، چه میگویند؟ میگویند نه، اگر واقعاً امر مقارنی نباشد یک جور عمل میکند.
وقتی که در یک جای دیگر تجربه خلاف این را ثابت کرد میگوید تجربهمان ناقص بوده است؛ نمیگوید حالا طبیعت میل کرده است که خلاف این عمل کند، بلکه میگوید تجربه قدیم ناقص بوده است. بنابراین در آن قیاس خفی که ذهن تشکیل میدهد هیچ اشکالی نیست؛ هرچه اشکال هست درتجربه است؛ والّا آن قیاس که میگوید اگر تو کشف کردی که این اثر به طبیعت این شیء- یعنی به خود این شیء- مربوط است نه به امر دیگر، خود این دیگر نمیتواند دوجور عمل کند، مطلبی است که هیچ شک بردار نیست. هرچه شک بردار است از ناحیه این است که عملا آیا تجربه کامل هست یا کامل نیست.
- آن وقت تعریف ما از «طبیعت» چیست؟.
استاد: طبیعت یعنی هر واقعیتی که یک اثری داشته باشد. آیا در اینجا یک واقعیتی موجود است که اثری دارد یا نه؟.
- کجا دور این واقعیت را خط میکشید که «این»، «این واقعیت» است؟.
استاد: همین که این واقعیت را درنظر میگیریم که این واقعیتی است درمقابل واقعیت هوا، درمقابل واقعیت آتش و درمقابل واقعیت یک شیء دیگر. در این که دیگر تردید نداریم.
آن وقت من میگویم که رسیدهام به این واقعیت، رسیدهام به همین واقعیت. اسمش را هرچه میخواهید بگذارید، من به همین واقعیت رسیدهام و هرجا این واقعیت هست این اثر هم هست و من کوشش کردهام مقارنها را هم عقب زدهام، فهمیدهام هیچ امر مقارنی دخالت ندارد.
- آنها هم خودشان همین [یکنواختی] طبیعت را میگویند « .
استاد: بله، آنها هم همین را میگویند. اسمش مسألهای نیست. شما اصلا به اسمش کاری نداشته باشید. من همین واقعیت را دارم میگویم، اسمش را میخواهی «طبیعت» بگذار، میخواهی نگذار.
- چه چیزی باعث میشود که در «شیر یا خط» وقتی به قول شما هزار بار شیر میآید ما بار هزارویکم به این قطعیت نمیرسیم درحالی که آن هم یک فنومنی است ولی در اینجا به این قطعیت میرسیم؟.
استاد: در آنجا به این قطعیت نمیرسیم برای اینکه آنجا مثل استقراءهاست. در استقراء