فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٣٧٤ - كيسانيه
خون حسين را مىخواهيم عبد اللّه بن زبير بترسيد و از خروج محمد حنفيه جلوگيرى نكرد.
محمد حنفيه با چهار هزار كس به دره على (ع) رفت و در همان جا مىزيست.
چون مختار به دست مصعب بن زبير برادر عبد اللّه بن زبير كشته شد ابن زبير تقويت يافت ديگر بار محمد حنفيه را به بيعت خود خواند و قصد حمله بر وى و كسانش را كرد در اين هنگام نامهاى از عبد الملك بن مروان كه تازه خلافت يافته بود رسيد و از او خواست كه به شام رود محمد حنفيه و يارانش از آن دره بيرون رفته و كثير الغره شاعر اهل بيت كه محمد حنفيه را مهدى موعود مىدانست در ركاب وى بود و اين اشعار را بسرود: هدايت يا مهدينا ابن المهتدى
انت الذي نرضى به و نرتجى
انت ابن خير الناس من بعد النبى
انت امام الحق لسنا نمترى
يا بن على سرو من مثل على
يعنى راه يافتى اى مهدى ما پسر راه يافته، تو كسى هستى كه ما بتو خشنوديم و اميدواريم تو پسر بهترين مردم پس از پيغمبر مىباشى، تو امام بر حق هستى و ما در آن شكى نداريم، اى پسر على (ع) برو، چه كسى مانند على (ع) است.
چون محمد بن حنفيه به مدين رسيد خبردار شد كه عبد الملك بن مروان به عمرو بن سعيد كه از كسان او بود بد عهدى كرده از آمدن خود پشيمان شد و در ايله (كه بندرى بر كنار درياى احمر در آخر حجاز و مرز شام است) فرود آمد و از آنجا ديگر باره به مكه بازگشت و با كسان خود در درّه ابو طالب جاى گرفت و از آنجا به طائف رفت ابن عباس كه از عبد اللّه بن زبير رنجيده و ترسان بود به وى پيوست و در طائف درگذشت و محمد حنفيه بر وى نماز خواند.
محمد حنفيه تا هنگامى كه حجاج بن يوسف ابن زبير را در مكه محاصره كرد در طائف بود سپس از طائف به درّه ابو طالب مراجعت كرد. حجاج از او خواست تا با عبد الملك بن مروان بيعت كند امّا وى از آن امتناع كرد.
محمد حنفيه نامهاى به عبد الملك نوشت و براى خود و كسانش از وى امان خواست و خليفه به او امان داد چون پيك محمد حنفيه با امان نامۀ عبد الملك بازگشت، محمد به نزد حجّاج رفت و به وى بيعت كرد و به شام رفت و از او خواست كه دست حجّاج را از وى كوتاه كند.
گويند: محمد حنفيه بسوى (در) در نجد از بلاد بنى سليم رهسپار شد و چون به كوه رضوى رسيد در همانجا زندگى را به درود گفت.
پس از وى پيروانش به چند دسته