فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٢٧٢ - شيعه
قيامة.» يعنى: اى بنى اميه (منظور عثمان و خويشاوندان اوست) اين پادشاهى را چون گوى در دست گيريد و به يكديگر دهيد، سوگند به كسى كه ابو سفيان به او قسم مىخورد عذاب و حساب و بهشت و دوزخ و آتش و رستاخيز و قيامتى نيست.
چنان كه مىدانيم با حيلههايى كه بنى اميه بكار بردند پس از حضرت على (ع) خلافت به معاويه بن ابو سفيان رسيد و امويان بنى عبد شمس انتقام خود را از بنى هاشم گرفتند.
هنگامى كه معاويه در مىگذشت به پسرش يزيد وصيت كرد كه بكوشد بنى اميه و آل بنى عبد شمس را بر آل ابو تراب يعنى على بن أبي طالب (ع) مقدم دارد.
زمانى كه سر مبارك حضرت حسين بن على (ع) را به مجلس يزيد در دمشق بردند او به سر بىتن آن حضرت نگريسته و اين ابيات را بخواند: ليت اشياخى ببدر شهدوا
وقعة الخزرج من وقع الاسل
لست من عتبة ان لم انتقم
من بنى احمد ما كان فعل
لعبت هاشم بالملك
فلا خبر جاء و لا وحى نزل
كاش بزرگان قريش كه در بدر (واقعه خزرج) به شمشير محمدى شهيد شدند در اينجا حاضر بودند (و اين سر بىتن حسين بن على هاشمى را مىديدند) ، من از خاندان عتبة بن ربيعة بن عبد شمس نباشم اگر انتقام آنان را از فرزندان احمد نگيرم. (بايد دانست كه عتبة بن ربيعة بن عبد شمس از بنى اميه و كفار قريش بود كه در سال دوم هجرى در جنگ بدر كشته شد.)
هاشم با پادشاهى و ملك بازى كرد حال آن كه نه خبرى رسيده است و نه وحى نازل شده است.
مقريزى گويد: چون خلافت به عثمان بن عفان بن ابو العاص بن اميه رسيد ابو سفيان سخت شادمان شد و بر سر قبر حمزة بن عبد المطلب عموى رسول خدا و نخستين شهيد اسلام رفت و پاى بر آن كوفت و گفت: «بيهوده با ما جنگيدى و خود را بكشتن دادى، ديدى سرانجام فرمانروايى به بنى اميه رسيد!»
همين اختلاف ديرين بين بنى هاشم و بنى اميه بود كه پس از قتل عثمان موجب تجاوز معاويه بن ابو سفيان به حق مسلم على (ع) در خلافت گرديد كه به عكس العمل منطقى و حقانى به نام مذهب شيعه انجاميد.
حديث غدير: بنا بر سيره ابن هشام و تاريخ طبرى، در اواخر ذىقعده سال دهم هجرى رسول خدا (ص) با زنان و ياران و كسان خود به زيارت كعبه رفت و چون اين سفر در آخرين سال زندگى پيامبر (ص) روى داد، آن را «حجة الوداع» خواندهاند.