فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ١٧٩ - خرّميه
شادروان سعيد نفيسى در كتاب «بابك خرم دين» مىنويسد: شايد خرمدينان همان مزدكيان پيشين باشند كه اصلاحاتى در دين مزدك كرده و روش تازهاى برگزيده و نام اين آيين تازه را خرم دينى گذاشته باشد و چنان مىنمايد كه تركيب كلمه (خرم دين) تقليدى از تركيب (به دين) بوده باشد كه آن را مترادف دين زرتشتى بكار مىبردند.
مورّخان دربارۀ وجه تسميه اين طايفه به خرميه توجيهات مختلفى كردهاند. سمعانى در «كتاب الانساب» آن نام را مشتق از كلمه «خرّم» فارسى به معنى خوب و پسنديده دانسته است، يعنى دين ايشان آن چيز خوب و نيكو را آرزو كرده و اين لقب را به آنان دادهاند كه محرمات را از خمر و لذّات ديگر مباح دانستهاند.
ابى خلف اشعرى و ابن الجوزى اين وجه تسميه را تائيد كردهاند [١].
خواجه نظام الملك گويد: چون زن مزدك، خرميه (خرمك) -دخت فاده (پاتك) -نام داشت پس از كشته شدن شوهرش از مداين بگريخت و به رى رفت و دين شوهرش را تبليغ مىكرد، از اين جهت پيروان او را «خرم دين» لقب دادند يعنى:
كسانى كه دين خرمه زن مزدك را دارند.
مقدسى در كتاب «البدء و التاريخ» ، آنان را به كوهى به نام خرميه نسبت مىدهد.
ابن بلخى مىنويسد كه: مسلميه را خرم دينيه نيز مىگويند و در بلخ قريهاى به نام « خرمآباد» است كه ايشان منسوب به آنند.
بعضى ايشان را به «قلعه خرم» در اردبيل نسبت دادهاند.
ظاهرا همان حدس مرحوم نفيسى كه كلمۀ مركب خرم دين را تقليدى از تركيب (به دين) دانسته به واقع نزديكتر باشد.
بطورى كه از منابع مختلف بر مىآيد عقايد ايشان آميختهاى از عقايد دينى ايرانى پيش از اسلام و اعتقادات غلاة شيعه بوده است.
نوبختى در كتاب «فرق الشيعة» ، كيسانيه، عباسيه، حارثيه و خرم دينيه را در يك رديف آورده و همه آنان را از غلاة شيعه شمرده و گويد: اينها همه معتقد به «تناسخ» و قائل به دور و گردش روانها در بدنها شدند و گفتند: سرائى جز اين گيتى نيست و معنى قيامت و رستاخيز بيرون شدن روان از تن و اندر آمدن در بدن ديگر است، اگر نيكوكار باشند نيكى بينند و اگر بدكار باشند به رنج و بدى افتند و در بدنهاى پستتر از خود چون سگان و بوزينگان و ماران اندر آيند.
[١] -با توجه به اين كه وفات اشعرى بنا بنوشته ابن داود سال ٣٠٠ ه و سمعانى در ٥٦٢ ه است، منظور از تأييد، تبعيت نبوده و صرف اتفاق نظر است.