فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٤٧٠ - يحيويه
است.
مقاتل الطالبين، ص ٤٢٨-٤٥٠.
مروج الذهب، ج ٣، ص ٢٦٢.
يحيويه
پيروان يحيى بن زيد بن على بن الحسين بن على بن أبي طالب بودند.
يحيى پس از كشته شدن پدرش به خراسان رفت و چون به سرخس رسيد كسانى از «محكمه» و «خوارج» نزد او رفتند و از وى خواستند خروج كند و به جنگ بنى اميه بيرون شوند.
يحيى از پذيرفتن پيشنهاد ايشان امتناع كرد و به بلخ رفت و در آنجا نزد حريش بن عمرو بن داوود اقامت گزيد.
يوسف بن عمر ثقفى به نصر بن سيار عامل خراسان نامه نوشت و از او خواست كه يحيى را دستگير كند.
نصر او را دستگير كرده و در قهندز مرو به زندان انداخت.
پس از مرگ هشام جانشين او وليد بن عبد الملك به نصر بن سيّار دستور داد كه يحيى را آزاد كند.
بعضى گفتهاند: وى از زندان بگريخت و به بيهق رفت.
يحيى از مرو به سرخس رفت ولى نصر بن سيار به عاملان سرخس و توس دستور داد كه يحيى را به ابرشهر (نيشابور) بازفرستد.
چون يحيى نزد عمرو بن زراره حاكم ابرشهر رسيد، عمرو يك هزار درهم به او داد و وى را به جانب قومس روانه كرد.
پس از آن يحيى با صد و بيست نفر از ياران خود با عمرو بن زراره كه لشكرى فراوان داشت نبرد كرد و عمرو كشته شد.
سپس يحيى به سوى هرات رفت و نصر بن سيار، سلم احوز مازنى را با هشت هزار سپاهى از مردمان شام به تعقيب وى فرستاد.
سلم در روستايى از ولايت گوزگان به يحيى رسيد و سه روز نبرد كردند و سرانجام يحيى كشته شد و جسدش را بر دروازۀ گوزگان (جوزجان) به دار آويختند و همچنان بر دار بود تا اين كه سياهجامگان بدانجا رفتند و آن جسد را پايين آوردند و دفن كردند.
ابو مسلم خراسانى قاتلان يحيى را به چنگ آورد و بكشت.
مسعودى مىنويسد: مردم خراسان كه از بيم بنى اميه رسته بودند هفت روز براى يحيى عزادارى كردند و در آن سال همه پسرانى را كه در خراسان به دنيا آمدند يحيى يا يزيد نام نهادند.
تاريخ طبرى، ج ٩، ص ١٩١٩-١٩٢٥- ١٦٧٦-١٧١١-١٧٧٤.
كامل ابن اثير، ج ٦، ص ٣٤٤-٢٧١.
مروج الذهب، ج ٣ ص ٢١٢.
تاريخ يعقوبى، ج ٢، ص ٣٣٢.
مقاتل الطالبيين، ص ١١٢-١١٦.