فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٤٤٩ - نقطويه
نقطويان به هم مىرسيدند رمز شناسايى را چنين مطرح مىساختند: ابتدا يكى از آن دو، مىگفت: از درويشى چه فهميدى؟
دومى دست راست را بر سطح زمين و يا بر كف اتاق مىنهاد حرف با را (ب) ترسيم مىكرد پس از اين كه نقطۀ با را بر سطح زمين منقوش مىساخت مانند كسى كه نمك به دهان مىگذارد، انگشت به دهان گذاشته گويد: غير از اين چيزى نيافتم. آن شخص هم آن عمل را تكرار مىكند و يا به جاى ترسيم حرف «با» فقط «نقطه» را بر سطح زمين مىكشيد و سه مرتبه دست خود را بر نقطه مىنهاده و بعد به دهان مىبرد و پس از شناسايى يكديگر شروع به اسرار گويى مىكنند.
«نقطويه» به «تناسخ» صعودى و نزولى سخت پايبندند و نبوت را به آب و ولايت را به خاك تعبير كنند و «جوهر» آن را نمك مىشناسند و گويند: مهر حضرت فاطمه (س) آب است.
گويند: قرآن در سورۀ فاتحه خلاصه شده است و مفهوم اين سوره در بسم اللّه و بعد (باء) بسم اللّه و سپس نقطۀ «تحت ألبا» است و على (ع) همان نقطۀ «با» است كه مورد استناد «نقطويه» مىباشد.
ايشان ولايت كليه را معتقدند و كسى را كه به اين مقام نايل شود «بابا» گويند و ولايت را بر نبوت رجحان مىدهند و گويند: نام مادر موسى (ع) را بر هر قفلى بزنيد گشوده گردد يعنى نام مادر موسى (ع) مفتاح حلال و حرام و تمام رموز و مشكلات بوده و آن اسم اعظم است.
در خانههاى ايشان چيزى كه بيش از همه يافت مىشود، نمك است كه به قول ايشان عصاره خاك است زيرا تمام عوالم هستى از خاك پديد آمد و تلألؤى صبحگاهى خورشيد از آن است كه آفتاب جهان تاب، همه شب بدرياى محيط در افتاده و بامدادان با تابشى بيشتر مىدرخشد و يكى از عبادات مهم ايشان آن است كه قبل از طلوع آفتاب بيدار گشته به خورشيد مىنگرند تا آشكار گشته و اين بيت را بخوانند:
خاك شو خاك تا برويد گل
كه به جز خاك نيست مظهر كل
گويند: وجود عنصرى بدن هر انسان دو سوّم آب و يك سوم نمك است و مركز منظومه شمسى كره زمين است سر عالم خلقت اكسير است و ريشۀ اكسير كيمياست و هر كس به اكسير دست يافت به مقام «نقطه» و «بابايى» رسيده است و تمام علوم را در مىيابد در توصيف حضرت رسول (ص) گويند كه: حضرت ختمى مرتبت سايه نداشت غرض از سايه نداشتن و مفهوم آن آب است و كينه حضرت على (ع) بوتراب بود و مقصود آن است كه حضرت على (ع) داراى ولايت كليه بود و به اكسير دست يافته بود.