فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٢٥٢ - شبيبيه
مروان كه از سوى برادرش عبد الملك مروان بر عراق و موصل فرمان ميراند بشوريد و بشر، حارث بن عمير را به نبرد او فرستاد.
مداينى گويد: خروج صالح بر حجاج بن يوسف بود و حجاج، حارث بن عمير را به جنگ وى فرستاد و جنگى در ميان ايشان بر در دژ جلولا روى داد و صالح زخم خورد و بگريخت.
چون مرگش فرارسيد شبيب را جانشين خود ساخت و گفت: او مردى دلاور و فقيه است.
شبيب هزار مرد از خوارج صالحيه گرد آورد و با ايشان بر سرزمين كسكر و مداين چيره گشت و حجاج، عبيد ابو المخارق متبنى را با هزار سوار به جنگ او فرستاد، شبيب او را شكست داد.
پس از وى عبد الرحمن محمد اشعث را گسيل داشت، او را نيز شبيب گريزان ساخت. پس از او حجاج، عتاب بن ورقا تميمى را فرستاد، او نيز كشته شد و در ظرف دو سال بيست لشكر حجاج شكست يافتند.
شبى وى با هزار كس از خوارج به كوفه شبيخون زد و مادرش غزاله و زنش جهيزه و دويست تن از زنان خوارج كه هر يك نيزهاى در دست و شمشيرى بر كمر داشتند همراه او بودند، شبانگاه به مسجد كوفه رفت و مسجدنشينان را بكشت. مادرش غزاله بر فراز منبر شد و خطبه خواند، چون لشكريان حجاج پراكنده بودند وى همه شب در سراى خود بماند تا سپاهيان بر او گرد آمدند.
شبيب با ياران خود نماز گزارد و در دو ركعت نماز صبح سورۀ بقره و آل عمران را بخواند. پس حجاج با هزار تن برسيد و دو گروه، در بازار كوفه به نبرد پرداختند تا آن كه بيشتر ياران شبيب كشته شدند و وى با كسانى كه مانده بودند به شهر انبار گريخت.
حجاج، سفيان بن ابرد كلبى را با سه هزار تن به تعقيب او فرستاد. سفيان به كنار رود جيل فرود آمد و شبيب بر گذشتن از روى پل، سواره رفتن گرفت. سفيان ياران را به بريدن ريسمانهاى پل فرمان داد. پل واژگون گشت و شبيب با اسبش در آب افتاد و غرق شد.
شنيدندش كه در آن حال مىگفت: «ذلك تقدير العزيز العليم» ، يعنى: اين سرنوشتى است كه خداوند ارجمند دانا از پيش نهاده بود.
پس از مردن وى در سوى ديگر رود يارانش با مادر او بيعت كردند. بعد از آن سفيان بفرمود تا پل بازبستند و با لشكر خود بر آن بگذشت و بيشتر آن خوارج را بكشت و مادر و زن شبيب نيز به قتل رسيدند. سپس غواصان را فرمان داد تا جسد شبيب را از آب بيرون كشيده و سر او را برگرفتند و آن را با اسيران به نزد حجاج فرستادند.