فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٢١١ - زنادقه
اصطلاح به مسلمان ملحدى گويند كه تفسيرهاى او از نصوص شرعيه قرآن و سنت، موجب گمراهى مسلمانان گردد.
كيفر زنديق بنا به آيۀ: «إِنَّمٰا جَزٰاءُ الَّذِينَ يُحٰارِبُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسٰاداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلاٰفٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذٰلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيٰا. . .» مائده/٣٣.
قتل و صلب ايشان يا بريدن دست و پا از چپ و راست مىباشد، زيرا آنان با خدا و رسولش جنگ كرده و در زمين فساد نمودهاند.
كلمۀ زنديق، از ريشه پهلوى زنديك مىآيد كه به معنى مفسّر «اوستا» كتاب زرتشت است و چون مانويان و مزدكيان جرأت اظهار عقايد دينى خود را نداشتند به تفسير اوستا پرداخته مىگفتند: منظور ما از اين سخنان شرح و تفسير «اوستا» مىباشد، از آن جهت ايشان را «زنديك» ناميدند.
نخستين زنديقان از مواليان ايرانى در كوفه و حيره بودند، كه خود را به قبايل عرب نسبت داده و عقايد كفرآميز خويش را اشاعه مىدادند.
اولين كسى كه اظهار زندقه كرد جعد بن درهم در عراق بود (مقتول در ١٢٥ ه) ، سپس بشّار بن برد و صالح بن عبد القدوس و ابن راوندى و ابن المقفع اظهار زندقه كردند.
زنادقه سخت مورد تعقيب خلفاى عباسى بودند، و علماى اسلام گناه زندقه را قابل بخشش نمىدانستند چنانكه غزالى در كتاب «فيصل التفرقه بين الاسلام و الزندقه» در تأويل حديث تفرقه دربارۀ نجات فرق اسلام قايل به تسامح شده مىنويسد: «كلها فى الجنة الا الزنادقه» .
زنادقه غالبا قائل به اباحه و شك در دين و نوعى آزادانديشى و اغلب «ثنوى» بودند مانند صالح بن عبد القدوس كه قائل به دو اصل قديم «نور» و «ظلمت» بود.
در سال ١٦٣ هجرى مهدى خليفه عباسى شديدا به تعقيب زنادقه پرداخت و به محتسب معروف آن زمان عبد الجبار كه او را صاحب الزنادقه مىگفتند مأموريت داد كه در بلاد اسلام جستجو كند و هرجا به اين طايفه برخورد، آنان را تعقيب و به قتل رساند.
اين سختگيريها ما بين سالهاى ١٦٦ و ١٧٠ هجرى به اوج شدت رسيد و به اندك گمانى كه دربارۀ دين كسى مىبردند او را متهم به زندقه مىكردند. غالبا براى امتحان كسى كه گمان مىكردند او از زنادقه است به وى امر مىنمودند كه بر صورت مانى كه در آن زمان تصويرى از او موجود بود خيو بيندازد، اگر امتناع مىكرد او را متهم به زندقه مىكردند و يا مىگفتند: مرغى دريايى را