فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ١٨ - ابو سعيديه
يافت، سپس بر احساء (لحساء) و قطيف و ديگر شهرهاى بحرين دست يافت. ابو سعيد را كه پيروانش به لقب «سيد» مىخواندند سرانجام در شهر هجر به دست خادم صقلابى (اسلاوى) خود در حمام به قتل رسيد (٣٠١ ه) .
پس از او پسرش ابو طاهر سليمان بن ابى سعيد، به جاى وى نشست، و بر سراسر بحرين (احساء) استيلا يافت. در سال ٣١٧ ه به مكّه حمله كرد، و در روز ترويه بر گروه حاجيان بزد و شمار بسيارى از آنان را بكشت، و حجر الاسود را از كنار كعبه برآورد، و جزو اموال غارتى به هجر برد، همچنين در خانه كعبه را كنده و كشتگان را در چاه زمزم بيفكند.
اما در مورد حجر الاسود، چون عبيد اللّه مهدى صاحب افريقا از آن امر آگاه شد، آن كار ابو طاهر را سخت زشت داشت، و نامهاى به وى نوشته بفرمود كه آن سنگ را ديگر باره به كعبه بازگرداند، و ابو طاهر حجر الاسود را به كعبه فرستاد. گويند: ابو طاهر سليمان بن ابى سعيد در شهر هيت كشته شد، و سبب مرگ او آن بود كه زنى از بام خانۀ خود خشتى بر سر او بينداخت و مغزش را پريشان ساخت (٣٣٢ ه) .
ناصر خسرو قباديانى شاعر و حكيم معروف ايرانى، مشاهدات خود را از لحساء و فرقه ابو سعيديه در سفرنامه خود چنين مىنويسد:
لحساء شهريست كه همۀ سواد و روستاى او حصارى است، و چهار با روى قوى از پس يكديگر در گرد او كشيده است از گل محكم، و ميان هر دو ديوار قريب يك فرسنگ باشد، و چشمههاى آب عظيم است در آن شهر كه هر يك پنج آسيا گرد باشد و همۀ اين آب در ولايت بر كار گيرند كه از ديوار بيرون نشود، و شهرى جليل در ميان اين حصار نهاده است با همه آلتى كه در شهرهاى بزرگ باشد.
گفتند: سلطان آن مردى بود شريف و او مردم را از مسلمانى بازداشته بود، و گفته نماز و روزه از شما بر گرفتم، و دعوت كرده بود آن مردم را كه مرجع شما با من نيست، و نام او بو سعيد بوده است، چون از اهل آن شهر پرسند كه چه مذهب داريد، گويند كه: ما بوسعيدىايم. نماز نكنند و روزه ندارند، و ليكن بر محمّد مصطفى (ص) و پيغامبرى او مقرند.
بو سعيد ايشان را گفته است كه من باز پيش شما آيم، يعنى پس از وفات و گور او به شهر لحساء اندر است، و مشهدى نيكو جهت او ساختهاند، و وصيت كرده است فرزندان خود را كه مدام شش تن از فرزندان من اين پادشاهى نگاهدارند و محافظت كنند رعيت را به عدل و داد و مخالفت يكديگر نكنند تا من بازآيم، اكنون ايشان را قصرى عظيم است كه دار الملك ايشان است، و تختى كه شش ملك به يك جاى