فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ١٦٣ - حلاّجيه
رؤساى اماميه و خاندان نوبختى براى بر انداختن حلاّج ناچار به محمد بن داوود ظاهرى متوسل شده او را به صدور فتوايى كه در سال ٢٩٧ و اندكى پيش از مرگ خود در وجوب قتل حلاّج انتشار داده بود، وادار نمايند.
در اين هنگام ابو الحسن على بن فرات، وزير شيعى مذهب، متقدر خليفه نيز در تكفير حلاّج به آل نوبخت كمك كرد.
حلاّج در سال ٢٩٦ به بغداد رفت، و مردم را به طريق خاصى كه مبتنى بر نوعى تصوّف آميخته با گونهاى «حلول» بود، دعوت كرد.
وزير ابو الحسن بن فرات وى را تعقيب كرد و ابن داوود فتواى معروف خود را در حليت خون او صادر نمود. [١]
حلاّج از بغداد بگريخت و در شوشتر و اهواز پنهان مىزيست.
وى در سال ٣٠١ به دست عمّال خليفه گرفتار شد و به زندان افتاد و در ٢٤ ذىقعده سال ٣٠٩ پس از هفت ماه محاكمه، علماى شرع او را مرتد و خارج از دين اسلام شمردند و به فرمان مقتدر خليفه و وزير او حامد بن عباس به دار آويخته شد و سپس جسد او را بسوزانيدند و سرش را بر بالاى جسر بغداد زدند.
حلاّج به اداى فرايض دين اعتقاد نداشت و از نظر كلامى خداوند را منزه از حدود خلق يعنى طول و عرض مىدانست و مىگفت: روح ناطقه غير مخلوق است و متحد با روح خداوند مىباشد و حلول لاهوت در ناسوت است، و از اين جهت چون قايل به «حلول» روح خداوندى در انسان بود، دعوى انا الحقى مىكرد.
وى مىگفت: از طريق «شوق» و «رياضت» ممكن است كه ارادۀ صوفى با ارادۀ خداوند متحد گردد و هر گونه رنج و عذابى را تحمل كند و آن را «عين الجمع» مىخواند.
او سخنان غريب مىگفت و كتابهاى عجيب تصنيف كرد كه از آن جمله: «طس الازل» و «قرآن القرآن» و «كبريت الاحمر» و اشعارى نيز در «وحدت وجود» از او باقى است.
الغيبه، شيخ طوسى، ص ٢٦١-٢٦٢.
تاريخ بغداد، ج ٨، ص ١٢٤.
قوس زندگى منصور حلاّج.
خاندان نوبختى، ص ١١١-١١٦.
دائرة المعارف الاسلاميه، ج ٨، ص ١٧-١٩.
Encycloped iedeL'Islam,tome III,P.١٠٢-١٠٧.
[١] -بن داوود احتمالا پسر اوست و صدور فتوى به سال ٢٩٧ يعنى ٢٧ سال پس از در گذشت داوود، نيز شاهد بر آن است.
[١] -ابن اثير متصدى قتل حلاج را حامد بن عباس وزير مقتدر و به فتواى قاضى ابو عمرو مىنويسد. (كامل التواريخ،٨/١٢٨) .