فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ١١٧ - پسيخانيه
«محموديه» نيز گفتهاند و اين هر دو از نام دينآور آنان محمود پسيخانى گرفته شده است و «محموديه» نيز گفتهاند و اين نام هم از دينآور آنان محمود پسيخانى اخذ گرديده است.
مسلمانان اين گروه را «ملاحده» و دين ايشان را الحاد خواندهاند زيرا كه خداوند و رستاخيز و بهشت و دوزخ و آن جهان را نمىشناختند و انسان كامل را مىپرستيدند و بيشتر آن را به نام مركب مبين مىخواندند و مىگفتند كه: هرچه اكنون پديد آمده و صورت و پيكرى دارد، ذرات پديدآورندهاش هميشه در اين جهان است و هر زمان، به صورت پيكرى در مىآيد، گاه صورت سنگ و خاك مىگيرد، و گاه به پيكر گياه و جانور و مردم نمودار مىشود، و از خوى و كردار و ديدار كنونى هر چيز مىتوان پى برد كه پيش از اين در چه پيكر و صورتى بوده است. اين پىبردن ايشان را احصا، و احصاكننده را «محصى» مىخواندند.
محمود مانند فضل خود را مهدى موعود مىخواند كه پيغمبر اسلام به آمدن وى مژده داده است.
او مىگفت كه: دين اسلام برافتاد و دور عرب به پايان رسيد و از اين پس دين، دينى است كه او آورده و دور، دور عجم است و اين دور هشت هزار سال خواهد بود و در آن هشت مبين خواهند آمد كه نخستين ايشان خود اوست. محمود شانزده كتاب و هزار و يك رساله نوشته و هر يك را نام جداگانهاى نهاده است و فقط نام يكى از آنها كه ميزان باشد به ما رسيده است.
در «دبستان المذاهب» آمده كه: محمود پسيخانى خود را واحد مىخواند و اين كه حضرت رسالت پناه محمدى (ص) به حضرت على (ع) گفته: «انا و على من نور واحد و لحمك لحمى و جسمك جسمى» اشارت بدان است كه صفوت و قوّت اجزا و اجساد همۀ انبياء و اوليا به هم آمد و از آن جسد محمد (ص) و على (ع) فراهم شد و از آن پيكر محمود سرشته گشت.
از محمد (ص) گريز در محمود
كاندر آن كاست و اندرين افزود
محمود را نسخهها و رسمهاست در برابر شرايع انبيا و سراسر قرآن را به عقيدۀ خويش تأويل كرد. از مقررات او آن است كه تجرّد آيين، آيين او را واحد مىگويند و متعلق آيين را امين.
ستوده در پيش او آن است كه در مدت عمر به پارسايى و درويشى و تجرّد گذراند چنان كه او را ميلى به تعلّق نبود مگر قضاى لابدى. چنين كسى در ترقى باشد و «واحد» گردد و به مرتبه اللّه كه «مركب مبين» است، برسد.
اگر امينى را ميل آميزش زن باشد در