فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ١١١ - بهشميه
ديگر اين كه مىگفت: اگر زيد امر را فرمايد، به ديگرى چيزى بخشد. امر بر فعل غير خود كه زيد باشد از سوى گيرنده آن عطا شايستۀ سپاسگزارى است. همچنين اگر او را به معصيتى فرمايد و آن را به جاى آورد، شايسته نكوهش به نفس، معصيتى است كه در واقع فعل ديگرى مىباشد.
ديگر آن كه مىگفت: توبه با اصرار بر كار زشت مگير، كه شخص زشتى آن را بداند اگر چه در واقع نيك هم باشد درست نيست، و آن با اصرار بر ندادن دانهاى كه اداى آن بر توبهكننده، واجب است درست نباشد.
ديگر اين كه گويد: توبه از گناه پس از ناتوانى درست نيست چنان كه توبه از دروغ و زنا پس از گنگى زبان و بريده شدن شرم او صحيح نمىباشد.
ديگر اين كه مىگفت: وجهى را كه «كسب» مىناميم خالى از دو حال موجود و معدوم نيست اگر معدوم باشد در آن حال فقط يك چيز را مىتوان اثبات كرد. موجود يا معدوم بودن آن و اگر موجود باشد باز خالى از آن نيست كه مخلوق يا غير مخلوق بود اگر مخلوق باشد ثابت مىگردد كه آن از هر جهت مخلوق است و اگر مخلوق نباشد بايد از طرفى مراد و طرفى ديگر مكروه باشد.
وى در كتابى از خود به نام «جامعه الكبير» گفته است كه: سجده كردن بر بت، خداى را ناخوش نيايد و از اين كه يك چيز از دو وجه مختلف مراد و مكروه باشد سرباز زده است و در آن كتاب گفته، ابو على جبايى يعنى پدرش چنين چيزى را روا دانسته ولى بنا بر اصولى نزد من نامستمر است.
ديگر بيان او در مسأله حال است، او پنداشت كه خداى تعالى را از نادان حالى جدا مىكند كه بر آن است و حال را در سه موضع ثابت دانست:
نخست-موصوفى كه به خود موصوف باشد و آن وصف او را براى حالى كه بر آن است شايسته مىباشد.
دوم-موصوف به چيزى كه براى معنايى كه به آن معنى اختصاص به حالى پيدا مىكند.
سوم-چيزى كه نه خودش را شايسته است و نه معنايى ديگر را، پس بدان وصف غير از ديگرى در نزد او به حالى اختصاص مىيابد و نيز پنداشت كه در هر معلومى حالى است كه در آن گفته نشود آن حال اوست و يا معلوم ديگر.
از اين روى گفت كه: احوال خداى تعالى را در معلوماتش نهايتى نيست و همچنين احوال او در مقدوراتش نهايتى نباشد.
ديگر گفتار او در نفى حملۀ عرضهاست كه آنها را بيشتر ثابت كنندگان اعراض ثابت كردهاند مانند: بقا