تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٠٥ - تفسير ابيات
سوگند به خداوند دادگر ، آن انسان كه از انسان ديگر بىخبر است ، او از خويشتن بىخبرتر است .
آن كدامين زهد و تقوا است كه ناله ها و شيونها و گرفتاريهاى بنيان كن انسانها را به بيند و با قيافهء بدون اضطراب و با چشم و گوش بينا و شنوا سر ببالش بنهد و به خواب ناز فرو رود ؟ مگر اين روايت از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيست كه مى فرمايد :
« من اصبح و لم يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم » ( اگر كسى بامداد سر از بالش بر دارد و به امور مسلمانان اهتمام نورزد ، او مسلمان نيست ) ؟ مگر جلال الدين در مثنوى چند بار مضمون اين روايت را نقل نكرده است كه :
« الخلق كلهم عيال الله و احبهم إليه انفعهم لهم » ( همهء مردم بمنزله خاندان خداوندى هستند و محبوبترين مردم نزد خداوند سودمندترين آنان به مردم است ) ؟ چيزى كه در تاويل گفتار جلال الدين در ابيات فوق مى توان گفت اين است كه او مى خواهد تحمل و شكيبايى مردان پارسا را در گرفتارىها متذكر شود و توصيه كند كه در موقع بروز ناملايمات نبايد به مشيت الهى بد بين گشت ، اما اگر مقصود جلال الدين تجويز بىطرفى و بىخيالى در گرفتاريهاى مردم بوده باشد . به هيچ وجه قابل تاويل و تصحيح نيست .
تفسير ابيات چنان كه آن زاهد در موقع خشكسالى در حالى كه گروه هاى مردم مى گريستند خندان و شادان بود . مردم به او گفتند : در اين گرفتارى كه زندگى مردم از ريشه بر كنده مى شود چه جاى خنده است ؟ مگر نمى بينى رحمت خداوندى از ما چشم پوشيده و از سوزش آفتاب بيابانها سوخته است ؟ مگر نمى بينى كشت و باغ و زر