تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤٣ - ١٢ - امواج ما وراى طبيعى كه در دل آدميان سر ميكشد ، نه ديوارى دارد نه ستونى
پشت پردهء طبيعت نبوده است . شما اگر اعماق استدلال و استشهاد تكامل يافتگان را براهى كه پيش گرفتهاند به دست بياوريد ، به دريافتهايى خواهيد رسيد كه چيزى جز نمودهاى همان ارتعاشات نمى باشند ، مثلًا خواهيد ديد كه مى گويند : « من اين جهان هستى را اسرار آميز مى بينم . » « من احساس و تقديس تكليف را در اين زندگانى بالاتر از انگيزه هاى سود و ضرر درمييابم » « درون من زندگانى را در چار چوبهء همين حيات چند روزه منحصر نمى سازد » « من در اين دنيا يك قدرت و مشيت قاهرهاى را مى بينم كه بهمهء هستى نظارت و حكمفرمايى مى كند » . . . اين دريافت همان ارتعاشات عقل و وجدان سليم است كه دامنه امواج فيض عام الهى براى بشريت است .
١٢ - امواج ما وراى طبيعى كه در دل آدميان سر ميكشد ، نه ديوارى دارد نه ستونى .
از جمادى بىخبر سوى نما وز نما سوى حيات و ابتلا باز سوى عقل و تمييزات خوش باز سوى خارج اين پنج و شش تا لب بحر اين نشان پاىهاست پس نشان پا درون بحر لاست باز منزلهاى خشكى ز احتياط هست ده ها و وطنها و رباط ز آن كه منزلهاى دريا در وقوف وقت موجش نى جدار و نى ستون [١]
روان آدمى در همهء تحولات جسمانى كه در مسير تحول است ، همواره قيود و ديوارهاى كم و بيش محكمى سد راه خود مى بيند . مثلًا موقعى كه مى خواهد از عالم نباتات به عالم حيات تحول پيدا كند ، بايستى از قوانين و خصايص لا شعور نبات عبور كند ، اين قوانين و خصايص مانند ديوارهاى آهنين هستند كه پيش روى روان انسانى سر كشيدهاند . همچنين براى اين كه از زمينهء حيات و قوانين و خصايص ناخود آگاهش عبور نموده و به عالم تعقل و انديشه و وجدان برسد ، ده ها بلكه صدها
[١] دفتر پنجم ، ص ٢٩٢ ب ١٥ تا ١٩ . .