تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠١ - هر چه كه با نردبان من و مايى بالاتر رويم سقوط ما دردناكتر خواهد بود
موقعى كه انسان خود را بزرگ و برتر مى بيند ، در معرض اين بد بختى قرار مى گيرد كه حدود آن بزرگى و برترى را از دست بدهد و تدريجا خود را به مرتبهء عظمت مطلق برساند ، اين بيم در موجودات خارجى مانند بتها و موضوعات زيبا و جالب وجود ندارد ، زيرا موجودات خارجى همواره حد و مرز و مشخصات خود را در اختيار اشخاصى كه اعتدال روانى خود را از دست ندادهاند ، قرار مى دهند ، لذا هرگز در صدد جلب پرستش انسان بر نمى آيند و تنها خودشان را نشان مى دهند . ولى اين خود چنان كه از نظر هويت حد و مرزى نمى شناسد . در صدد جلب پرستش هم بر مى آيد و نمى گذارد انسان به قدرت و مزايايى كه در آن به وجود آمده است تنها با ديدهء منطقى و واقع بينى بنگرد ، بلكه با سرعت هر چه زيادتر ، حب ذات را كه نيروى تحرك طبيعى آدمى در دنيا است به عشق به خود و سپس به پرستش خود منتقل مى سازد . و عامل خطرناك بودن طواف بر خويشتن از همان حب ذات سرچشمه مى گيرد كه نخست به عنوان نيروى تحرك آدمى در زندگانى دنيا دست بكار شده بود .
به همين جهت است كه اكثريت قريب به اتفاق مردم از خدا شناسى واقعى محرومند ، نه از آن جهت كه دليلى براى عدم توجه به خدا دارند ، بلكه بدان سبب كه خود آنان طبيعىترين و ماهرترين راه زنى است كه در مسيرشان به سوى خدا دست بكار مى شود .
اين است معناى بيت جلال الدين كه مى گويد :
اين فروع است و اصولش آن بود كه ترفع شركت يزدان بود
پروردگارا ، اين خاك نشينان ساده لوح را كه با متورم ساختن خود طبيعىشان از راهيابى به سوى تو محروم مى گردند ، به حقيقت خودشان آشنا فرما و اسلحهء بران اين راه زن همراه نما را محو و نابود بساز .