تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧٥ - آيا پشيمانى هم پديدهاى از قضاى اجبارى است ؟ و اين كه پشيمانى را كنار بگذار چه معنا مى دهد ؟
هر دو جنبش آفريدهء حق شناس ليك نتوان كرد آن با اين قياس ز ان پشيمانى كه جنبانيديش چون پشيمان نيست مرد مرتعش
جلال الدين در اين ابيات پشيمانى را دليل اختيار معرفى مى كند و اين استدلال چنان كه گفتيم ، بسيار بجا است ، ولى در دو بيت مورد تحليل مطلبى را در بارهء پشيمانى مى گويد كه با مطلب فوق منافات دارد ، زيرا در دو بيت مورد تحليل :
اولًا - پشيمانى را پديدهء قضاى الهى مى داند كه در نتيجه اش تعاقب كار زشت و پشيمانى مانند تعاقب علت و معلول مى باشد و مسلماً اين فرض با مضمون چهار بيت فوق سازگار نمى باشد . زيرا ترتيب كار انسانى بنا به مضمون دو بيت چنين مى شود : قضا - حكم حق - كار - پشيمانى و فرض اين است كه تعاقب هر چهار موضوع جبرى بوده و روابط ميان آنها ضرورت صد در صد است .
ثانياً - جلال الدين در مصرع دوم بيت دوم ، پشيمانى را بدان جهت كه در جريان قضاى الهى قرار داده است ، از لزوم توجه به آن بر كنار مى كند و مى گويد : « پس پشيمانى بهل حق را پرست » در صورتى كه همين كيفر وجدانى ( پشيمانى ) است كه يكى از بزرگترين انگيزه هاى آدميان براى اجتناب از زشتىها مى باشد . اين پديدهء پشيمانى است كه آتش در درون تبه كار ايجاد مى كند و پيش از كيفرهاى اجتماعى و اخروى دود از دودمانش بر مى آورد و درك همين معنى باعث مى شود كه افراد انسانى تا حدود زيادى در افزايش هشيارى و تعديل هوى و هوس خود بكوشند و تا بتوانند زشت كارىهاى خود را تقليل دهند . وانگهى پشيمانى آن پديده مثبت روح است كه در موقع نظارهء انسان به خاكستر عظمتى كه به جهت تبه كارى آتش گرفته به وجود مى آيد ، و مى گويد كاش نمى كردم اگر فطرت پاك او مى گفت كه قضيه تبه كارى تو مطابق اين فرمول ( قضا - حكم حق - كار ) صورت گرفته است ، جملهء « كاش نمى كردم » كه در درون او موج مى زند ، خلاف قضاى الهى در فورمول مزبور بود زيرا بدان جهت كه فورمول فوق كار را به خود خدا پيوند داده است ، جمله « كاش