تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٤ - پس از بهم خوردن دستگاه زمان سنج مغز ، زمان كشش خود را از دست مى دهد
( و روزى كه آنان را محشور مى كند مانند اين است كه در اين دنيا جز ساعتى از روز درنگ نكردهاند ، در ميان همديگر بشناختن و شناساندن مى پردازند . زيانكار شدند آنان كه لقاء الله را تكذيب نمودند و آنان هدايت يافتگان نبودند ) .
((١٨٤٠)) حليهء تن همچو تن عاريت است دل بر آن كم نه كه آن يك ساعت است
((١٨٤١)) حليهء روح طبيعى هم فناست حيلهء آن جان طلب كان بر سماست
پس از بهم خوردن دستگاه زمان سنج مغز ، زمان كشش خود را از دست مى دهد كشش كوتاه و كوتاه تر و بلند و بلندترى كه در زندگانى به عنوان امتداد زمان احساس مى كنيم . به هيچ وجه از واقعيت مجزا از ساختمان مغزى ما كشف نمى كند .
دقيقه و ساعت و روز و ماه و سال و قرن و قرون ، مقاديرى هستند كه از قرار گرفتن مغز ما با ساختمان مخصوصش در جويبار حوادث ناشى مى گردد .
گويى ميان دو رويداد در صحنهء مغز ما طنابى كشيده مى شود و نمى گذارد آن دو رويداد مانند دو نقطهء گسيخته از هم در ذهن ما منعكس گردد ، با بيان ديگر جريان دائمى مغز يا روان مانند جويبار دائم الجريانى است كه برگهايى كه از درختهاى حوادث به آن جويبار مى افتد . آب روان در آن جوى آن برگها را بهم پيوندد ، چنان كه اجسام عالم طبيعت را امتداد ثابت نسبى فضا بهم متصل مى سازد .
اين جريان دائمى روان به قول هنرى برگسون زمان را براى ما مطرح مى كند . ولى بايد اين نظريه را بدين شكل كه ما مى گوييم تعميم و تصحيح نمود كه جريان مزبور يك پديدهء دو پهلو است كه موجب انعكاس دو مقولهء عمومى زمان و فضا در ذهن ما مى گردد .
جنبه جريان محض آن زمان را و گسترش بعدى محض آن ، كه حالت استاتيكى