تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٧٢ - تفسير ابيات
اينان هستند كه ايمان به خود دارند ، يعنى خود وابسته به خدا را دريافته و به آن ايمان آوردهاند .
بنا بر اين پيروى از آنان تبعيت از خود آنان نيست ، بلكه تبعيت از خود وابسته به خداى آنان مى باشد . و هيچ جاى ترديد نيست كه تاريخ بشرى با سنت ديرينه اش يا به وسيلهء يك وجدان شگفت انگيز كه ناظر فضاى تاريخ است با مهارت و اشكال گوناگون اشخاصى را كه بدون ايمان واقعى به خود ، عنوان پيش روى در قافله انسانها را به خود بستهاند ، كنار كشيده و مشت آنان را باز مى كند .
تفسير ابيات عاقل كسى است كه مشعل هدايت به دست گرفته دليل و پيشواى قافلهء انسانها شده است . او پيرو نورى است كه از درونش بر مى خيزد و او را تابع خويشتن مى سازد در شعاع آن نور الهى ايمانى به دست آورده است كه به خود او مستند است ، او به خويشتن ايمان آورده است و كسى كه اين مقام والا را به دست بياورد شايستهء پيش روى براى خود و ديگران مى باشد .
كسى كه از نيم عقل بهره مند است عاقلى را مى جويد و راه را از او مى پرسد و چنگ بدامنش مى زند ، چنان كه نابينا دست در دليل مى زند .
او با تمسك به دامن عاقل كم كم بينا مى شود و چالاك و با جلالت مى گردد . اما آن مرد خر صفت كه بقدر يك جو نصيبى از عقل ندارد ، به اضافهء اين كه از عقل محروم است ، پيروى از عاقل هم نمى كند . چون چنين شخصى نه كم و نه زياد چيزى نمى داند ، احتياجى به بشير و نذير و راهنما احساس نمى كند و در لجنزار غفلت و قيل و قال غوطه ور گشته ، رهسپار شدن به دنبال دليل و راهنما را ننگ و عار مى داند .
او در بيابان دراز و بىسر و ته زندگى گاه افتان و خيزان با پاى لنگ ياس زده و گاه بتاخت مى رود . شمعى ندارد تا راهش را روشن بسازد ، نيم شمع خاموشى نيز ندارد كه