تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٨٦ - تفسير ابيات
((٣١٤٨)) يك سيه رو ديو كابولى زنى گشت بر شه زاده ناگه ره زنى ز ان سيه روى خبيث نابكار گشت آن شه زاده مدهوش و نزار
((٣١٤٩)) اين نود ساله عجوز گنده پير نه خرد هشت آن پسر را نه ضمير
((٣١٥٠)) تا به سالى بود شه زاده اسير بوسه جايش نعل كفش گنده پير
((٣١٥١)) صحبت كمپير او را مى درود تا ز كاهش نيم جايى مانده بود
((٣١٥٢)) ديگران از ضعف وى با درد سر او ز سكر سحر از خود بىخبر
((٣١٥٣)) اين جهان بر شاه چون زندان شده وين پسر بر گريه شان خندان شده
((٣١٥٤)) شاه بس بىچاره شد در برد و مات روز و شب مى كرد قربان و زكاة
((٣١٥٥)) ز ان كه هر چاره كه مى كرد آن پدر عشق كمپيرك همى شد بيشتر
((٣١٥٦)) پس يقين گشتش كه مطلق آن سريت چاره او را بعد از اين لابه گريست
((٣١٥٧)) سجده مى كرد او كه فرمانت رواست غير حق بر ملك حق فرمان كه راست
((٣١٥٨)) ليك اين مسكين همى سوزد چو عود دست گيرش اى رحيم و اى ودود
تفسير ابيات پادشاه از خاندان يك مرد پارسا عروسى براى پسر خود انتخاب كرد ، خاتونان حرمسرا مطلع شدند . مادر شه زاده از روى كمى عقل چنين اعتراض كرد كه شرط همسر هم از نظر عقل و هم از نظر نقل ، كفو و هم سنخ بودن طرفين ازدواج است .
تو اى پادشاه ، از روى لئيمى و بخل و زيركى فرزند ما را با گدا پيوند زدى پادشاه گفت : مرد صالح را گدا گفتن غلط است ، زيرا قلب او از عنايات خداوندى به مقام بىنيازى رسيده است .
او از زيادى تقوا به گنج بىپايان قناعت مى گريزد ، نه مانند گدايان از روى كسالت و لئامت . آن تهى دست بودن ، را كه از روى قناعت و تقوا حاصل مى شود ، نبايد با فقر و تنگدستى گدا طبعان يكى گرفت .
اگر يك دانه نصيب گدا طبعان شود در مقابل آن دانه سر بخاك مى سايند ولى اگر گنج طلا رو به مردان با تقوا كند با همت والاى بىنيازى روى از آن مى گردانند .