تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٧١ - هشياران انسانى به كسى ايمان مى آورند كه او به خويشتن ايمان آورده است
((٢١٨٩)) پيرو نور خود است آن پيش رو تابع خويش است آن بىخويش رو
((٢١٩٠)) مؤمن خويش است و ايمان آوريد هم به آن نورى كه جانش زو چريد
هشياران انسانى به كسى ايمان مى آورند كه او به خويشتن ايمان آورده است اين مسئله يكى از حساسترين روابط انسانى را مطرح مى كند . به چه كسى ايمان بياوريم ؟ درست دقت بفرماييد - انسان مى تواند خود را دانا تلقى كند ، بلكه بعضى از انسانها واقعا مى توانند خودشان را داناتر از همه بدانند .
انسان مى تواند خود را زيبا بداند و زيباتر از همه گمان كند .
انسان ممكن است به قدرت خود آگاه شود و خود را از همه قدرتمندتر بداند .
انسان مى تواند هستى و شئون زندگى خود را به طور منطقى امضا كند و بپذيرد اما ، اما ايمان آوردن واقعى به خويشتن يا امكان ناپذير است و يا حد اقل بسيار دشوار مى باشد ، زيرا ايمان آوردن به خود ، بشرط وجود اعتدال روانى و هشيارى و بقاى وجدان سليم به حال خود و آلوده نشدن آن به اغراض غير انسانى ، احتياج به گذشتن از هزاران سنگلاخ برونى و درونى دارد كه آسانترين و ابتدايىترين آنها گام گذاشتن به ما فوق همهء مسائل و اصول تثبيت شدهء بشرى و مشكلترين و نهايىترين آن سنگلاخها عبارت است از ارزيابى واقعى خويشتن و زير پا گذاشتن خود طبيعى .
اين نوع اشخاص شايد در هر قرنى بيش از عدد انگشتان يك دست پيدا نشوند .