تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦٨ - تفسير ابيات
نمى گذارى كسى كه از پرده هاى ضخيم تقليد بيرون جست ، او همه ى اشياء را با نور حق خواهد ديد ، نور پاك و بىنياز از دليل و بيان كه نصيب او گشته است ، پوستها را مى شكافد و مغز را بميان مى آورد .
براى آدم ظاهر بين قلب و خالص فرقى ندارد ، او چه مى داند كه در زنبيل چه گذاشته شده است . بسا طلاهاى ناب را كه با دود سياهش كردهاند ، تا از دستبرد حسودان در امان بماند و چه بسا مس زر اندود كه براى گول زدن نابخردان به طلا اندوده شده است . ما پيامبران كه باطن بين كشورهاى درون آدميان هستيم . به درون مى نگريم ، نه به ظاهر .
قُضات كه تنها ، مأمور به ظاهراند ، مدار حكمشان اشكال ظاهرى حوادث و متن خود قوانين است ، لذا وقتى فردى به توحيد و نبوت شهادت داد و خود را مؤمن معرفى كرد فورا او را در شمار مؤمنان مى دانند و اى بسا منافق كه با اين عمل ظاهرى در پنهان خون صدها مؤمن را به باد داد .
پس منافقانى كه خود را با ايمان جلوه مى دهند با شهادتشان ممكن است خون هزاران مؤمن بىگناه را بريزند .
بكوش تا در عقل و دين پير شوى تا مانند عقل كل اطلاع از باطن پيدا كنى .
از آن موقع كه عقل زيبا از نيستى بهستى آمد و از عالم غيبى ظاهر گشت شايسته خلعت و عزت و رفعت گشته و هزاران نام پسنديده بر خود گرفت يكى از كمترين نام و عنوانهاى عقل بىنيازى است كه به عاقل روى مى دهد .
اگر پرده از روى خود بر دارد و هويت خود را آن چنان كه هست بنماياند ، روز روشن در مقابل نورش تيره و تاريك مى نمايد ، و اگر حماقت پرده از روى خود كنار بزند و صورت خود را بنماياند ، تاريكى شب ظلمانى در مقابل او چون روز روشن مى نمايد ، زيرا حماقت تاريكتر از شب ظلمانى و دشمن هر گونه چراغ بخت و اقبال