تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٦ - تفسير ابيات
براى هر راهى ره شناس خردمندى لازم است ، مخصوصاً در پهنه ى دريا . برخيز و به اين كاروان كه راهش را زدهاند ، بنگر و ببين كه غول گمراه كننده خود را كشتيبان درياى رشد و كمال انسانها ساخته است - برخيز كه -
خضر وقتى غوث هر كشتى تويى [١] همچو روح الله مكن تنها روى [٢]
تو كه در ميان اين مردم مانند شمع آسمانى هستى ، دست از انقطاع و خلوت بردار ، زيرا -
وقت خلوت نيست اندر جمع آى اى هدى چون كوه قاف و تو هماى
ماه چهارده شبه سينهء فضا را مى شكافد و با عوعو سگان از سير خود باز نمى ايستد . آن طعنه زنندگان مانند سگانى هستند كه به بدر جمال و جلال تو بانگ مى زنند . نداى الهى انصتوا ( موقع خواندن قرآن ساكت باشيد ) را نمى شنوند و از روى حماقت به رخسار و سيرت چون بدر فروزانت عوعو مى كنند .
تو اى طبيب بيمارىهاى روحى ، از مداواى ارواح آنان دريغ مدار ، تو از خشم به ناشنوايان عصا را از دادن به دست نابينايان مضايقه منما . تو خود گفتهاى : كسى كه نابينايى را رهبرى نمايد ، از خداوند منان صدها پاداش خواهد گرفت . كسى كه چهل گام كورى را با خود بكشد و نگذارد آن بىنوا بلغزد ، گناهانش آمرزيده و به رشد خود نائل مى گردد . پس اى پيامبر عزيز دست جوقه هاى نابينايان را بگير و دسته دسته از اين جهان بىقرار به مستقر ابديت رهنمون باش . كار مردان هدايت كننده همين است و تو هم هدايت كننده و تويى مرتفع كنندهء اندوههاى ناشى از جهل و گمراهى آخر زمان و شادى آفرين جوامع انسانى -
[١] غوث پناه . .
[٢] به مناسبت خضر - « چون كليم الله مكن تنها روى ، شايسته تر است . .