تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩١ - تفسير ابيات
هست عيسى مست حق ، خر مست جو
اى دل نازنين در جستجوى آن مى باش كه در خمهاى الهى مى جوشد و مستىهايش دم بريده و موقت نيست .
هر معشوقى كه دل از تو بربايد مانند خمى است پر ، يا از درد آلوده و يا مى صاف مانند در درخشان . اى مى شناس عزيز ، پيش از آن كه دست بهر چيزى بيالايى ، نخست با احتياط آن را بچش ، تا مى صاف و بدون مخلوط به دست آورى .
آرى نخست آن چه را كه مى خواهى سر بكشى بچش ، تا آن مى صاف را پيدا كنى كه مست خاموشى را در تو ايجاد كند ، نه عربده هاى مستانه را . هر گونه مى ترا مست خواهد كرد ، يكى ترا به جنون و حيوانيت خواهد كشانيد ، ديگر به سوى خداوند بزرگ رهنمونت خواهد گشت و ترا از انديشه و وسواس و حيله پردازيها بدون احتياج به بند عقل از جست و خيز شترى نجات خواهد داد . پيامبران بدان جهت با فرشتگان دمسازند كه جنسيتى با آنها دارند .
باد و آتش هم جنس يكديگرند كه هر دو ميل به بالا دارند . اگر تو سر كوزه خالى را ببندى و آن را در جوى آب قرار دهى اگر تا قيامت هم در آن بماند به زير آب نخواهد رفت ، زيرا توى كوزه پر از هوا است و هوا ببالا مى گرايد .
باز آن جانهاى آدميان كه با پيامبران سنخيت دارند ، مانند سايه ها به سوى آنان جذب مى شوند زيرا عقلشان بر نفسشان پيروز است و عقل در آفرينش هم جنس فرشته است : و در صورت غلبهء نفس جان آدمى به پستى مى رود زيرا نفس هم سنخ پستى است .
قبطى هم جنس فرعون مذموم ، سبطى هم سنخ موسى كليم الله است ، هامان هم جنس فرعون بود كه تا صدر خانه اش او را جذب كرده بود و آن گاه از صدر به قعر دوزخش كشانيد كه هر دو پليد هم سنخ دوزخ بودند .
هر دو سوزنده چو دوزخ ضد نور هر دو چون دوزخ ز نور دل نفور