تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١١ - سه - نيروى واقع يابى و يا واقع گرايى
ذره ها ديدم دهانشان جمله باز گر بگويم خردشان گردد دراز
نه اين كه فكر مى كنم و با اين مقدمات چنان مى فهمم كه اين تكاپو از اصول اولى طبيعت سرچشمه مى گيرد ، بلكه مى بينم .
٣ - گنجايش عظيم روانى است كه از اختصاصات جلال الدين است . اين پديده به خوبى نشان مى دهند كه اين شخصيت به خوبى توانسته گام به قلمرو مرحلهء والاى انديشه كه همان واقع يابى باشد بگذارد و اعتنايى بمقياسات كلاسيك ننمايد . اين حالت روانى كشف مى كند كه وحدت يابى مولانا از جهان هستى تا حدود زيادى پيش رفته است .
به همين جهت در كتاب مثنوى وحدت نگرش به واقعيات با گسيختگى استدلالات و نظم كلام و روش معمولى مغزى مشاهده مى شود ، و مردم بىاطلاع هم گمان مى كنند جلال الدين آسمان و ريسمان بهم مى تند و پراكنده گويى مى كند ، در صورتى كه انديشهء ناب جلال الدين كه توانسته است از قيود اصول و متد تفكرات معمولى رهايى يابد معنى را عالى تر و متشكلتر از آن در مى يابد كه اصول و روش معمولى افكار بتواند از عهدهء آن بر آيد .
الف - شعاع اينگونه انديشه است كه از اين مطلب ساده و همه فهم .
پس عمر گفتش كه اين زارى تو هست هم آثار هشيارى تو بعد از آن او را از آن حالت براند ز اعتذارش سوى استغراق راند
كه هشيارى را يكى از نتايج انبساط و شكفتگى معمولى روان كه زارى و ناله اثر فيزيولوژيكى آن است معرفى مى كند و مى گويد :
هست هشيارى ز ياد ما مضى ماضى و مستقبلت پردهء خدا آتش اندر زن به هر دو تا به كى پر گره باشى ازين هر دو چو نى [١]
[١] دفتر اول داستان پير چنگى ، ص ٤٥ ب ٣٣ تا ٣٦ . .