تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٦ - تفسير ابيات
حال كه بشر مى تواند با ملاحظهء خويشتن موضوع كاهش و افزايش را محدود به جسم و جسمانيات نمايد ، مى تواند دو پديدهء مزبور را از مقام شامخ ربوبى و پديده هاى ما وراى طبيعى محض به كلى منتفى بداند .
چنان كه با افزايش انديشه و علم بر وزن آدمى چيزى اضافه و با ايجاد آثار علم و هنر چيزى از هويت روانى آدمى نمى كاهد ، همچنان در ذات خداوند متعال با افزايش موجودات نه چيزى مى افزايد و نه چيزى كاهش مى يابد .
تفسير ابيات اى انسان كوته بين كه بر دمها و چاپلوسىهاى فاسقانه دنيا اعتماد محكم نمودهاى ، مى دانى كه اين اعتماد تو بر چه چيز است ؟ -
قبهاى بر ساختستى از حباب آخر آن خيمه است بس واهى طناب
ظواهر فريبنده ى دنيا چونان برقى است كه نور زود گذرش بتابد و رهرو را در سير و حركت بفريبد .
اين دنيا و هوا خواهانش بىحاصل و در بىوفايى يكدل و يك جانند . زائيده شده دنيا مانند خود دنيا از صفت عالى وفا محروم است اگر هم زائيده ى دنيا رو بتو بياورد ، در حقيقت پشت بتو گردانيده است . و بالعكس اهل آن عالم ابدى مانند خود ابديت در عهد و پيمان مستمر و ثابت قدم مى باشند .
آيا تا كنون اتفاق افتاده است كه دو پيامبر با يكديگر ضديت بورزند و معجزات را از دست يكديگر بربايند ؟ ميوهء ابديت را پژمردگى نيست و شاديش را اندوهى در دنبال نباشد . دليل آن كه بايد نفس را از بين برد همين است كه تعهد و انجام آن را نمى پذيرد .
تنها اگر به اين نكته توجه كنيد كه او به جهت استقبال دنيا و قبله قرار دادن آن مرده است در حقيقت كشته شدن آن را دريافتهايد . نفس حيوانى هر چند كه زيرك و باريك بين باشد شايستهء انجمن مردگان است ، آن چنان كه گور و كفن شايستهء