تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٧ - حرص و طمع اشياء را مى آرايد و فريبا مى سازد
((١١٢٢)) حرص تو در كار بد چون آتش است اخگر از رنگ خوش آتش خوش است
((١١٢٣)) آن سواد فحم در آتش نهان چون كه آتش شد سياهى شد عيان . . .
((١١٢٦)) حرص كارت را بياراييده بود حرص رفت و ماند كار تو كبود
حرص و طمع اشياء را مى آرايد و فريبا مى سازد اين حرص و طمع كه از زشتترين صفات آدمى است پليدترين اشياء را نظيف و زشتترين اشياء را زيبا مى نمايد . اين عينكى است كه هر گاه بچشم يك انسان زده شود همه واقعيات دگرگون مى گردد ، يك هدف ناچيز هزاران قربانى مى طلبد و نامش را هم وسيله مى گذارد و قانون « وسيله قربانى هدف » را هم دستاويز قرار داده كثافت كارىها و اعمال ضد انسانى خود را با آن قانون توجيه مى كند حرص و آز چيزى جز لجن مال شدهء اميال و آرزوها كه مى توانند بهترين وسيلهء وصول به مقاصد عالى بوده باشند نمى باشد .
اميال و آرزوها و اميدها به طور طبيعى مى توانند ابزار پيش رفت ما در زندگانى بوده باشند بلكه اگر پديده هاى مزبور وجود نداشته باشند ، انسان به يك جاندار راكد مبدل مى شود كه از حيات تنها جنبش و به قول جلال الدين اثرى اندك از پديدهء زندگى را دارا است .
بنا بر اين ميل و رغبت از عالىترين محركات انسانى به سوى مقاصد است ، ولى موقعى كه اين نعمت خدا دادى از اعتدال بيرون مى رود ، سه نوع فساد در وضع روانى آدمى پديد مى آيد :
نوع يكم - آراستن و پيراستن مورد حرص و آز بيش از آن كه واقعيت خود مورد دارا مى باشد ، مثلًا علاقه به برقرار ساختن عدالت و روابط منطقى ميان انسانها ،