تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣٩ - ٨ - آيا خدا درياى مواج است ؟
حمله ها و رقص خاشاك اندر آب هم ز آب آمد به وقت اضطراب چون كه ساكن خواهدش كرد او مرا سوى ساحل افكند خاشاك را چون كشد از ساحلش در موجگاه آن كند با او كه آتش با گياه [١] من غلام موج آن درياى نور كاو چنين گوهر در آرد در ظهور [٢]
در ابيات فوق خداوند به دريا تشبيه شده است و ساير موجودات مانند خس و خاشاك در روى آن دريا . به نظر مى رسد اين يك تشبيه ذوقى است كه براى حل معماترين مسئلهء جهان بينى گفته شده است كه عبارت است از رابطهء حادث با قديم ( كائنات با خدا ) و با كمى دقت معلوم مى شود كه تشبيه فوق خيلى نارساتر از آن است كه بتواند چنان معمايى را حل و فصل نمايد ، زيرا اين سؤالات در تطبيق تشبيه فوق لا ينحل باقى خواهد ماند :
١ - آن دريا چرا موج مى زند ؟ اگر موج در حقيقت آن دريا است ، چنان كه از رباعى جامى بر مى آيد :
بحريست وجود جاودان موج زنان ز ان بحر نديد غير موج اهل جهان
مسئلهاى بنام حادث و قديم نبايد در قاموس بشرى مطرح شود ، زيرا موج دريا عين دريا است و حادثات هستى هم كه ناشى از همان موج است و اين فرضيه بالاخره به وحدت موجود منتهى مى شود كه حتى بزرگان عرفا هم تا كنون نتوانستهاند معناى صحيحى براى آن پيدا كنند . و اگر خارج از ذات اوست ، چه علتى بالاتر از خود خداوند قابل تصور است كه موجب اتصاف ذات الهى با آن تموج بوده باشد ، به اضافهء اين كه مقوله حركت را نسبت به ذات خدا دادن كار هيچ متفكر عاقلى نيست ، زيرا اوست خالق حركت و سكون .
٢ - در ابيات فوق كائنات به خس و خاشاك تشبيه شده است ، در صورتى كه اگر كائنات موجى از درياى ذات ربوبى است ، يا اگر مانند سايهاى بر وجود الهى
[١] دفتر اول ، ص ٦٦ ب ٢٤ تا ٢٨ . .
[٢] دفتر اول ص ٧٧ بيت ٣٩ . .