تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٥ - تفسير ابيات
بر سرش كژ گشت ، هر چند راست مى كرد باز كژ مى شد ، گفت : اى تاج ، راست شو . تاج به سخن آمد .
گفت : اى سليمان تو راست شو تا من راست شوم . سليمان در حال در سجود رفت كه ( ربنا ظلمنا ) در حال تاج كژ شده بىآن كه او را راست كند ، بر سرش راست ايستاد .
سليمان بامتحان تاج را كژ مى كرد ، تاج به خود راست مى شد . عزيز من ، تاج تو ذوق تست ، وجد و گرمى تست ، چون ذوق از تو رفت افسرده شدى تاج تو كژ شد . شعر -
ذوقى كه ز خلق آيد ز ان هستى تن زايد ذوقى كه ز حق آيد زايد دل و جان اى جان
تفسير ابيات باد بر تخت سليمان كج وزيد ، سليمان گفت : اى باد ، كجروى مكن . باد پاسخ داد : تو كج مرو و اگر منحرف شدى و كج رفتى از كجروى من خشمگين مباش زيرا حركت منحرف من نتيجه كار خود تو است . خداوند ترازوى عدل در دنيا نهاده است تا هر يك از ما به انصاف و عدالت خود عمل نماييم . تو اگر از كفهء ترازو كم كردى من هم از كفهء ديگرش خواهم كاست .
بدين ترتيب باد تاج سليمان نيز به طور مكرر كج مى شد . و روز روشن سليمان را به شب تاريك مبدل مى نمود . سليمان به تنگ آمده -
گفت تاجا ، كژ مشو بر فرق من آفتابا ، كم مشو از شرق من
سليمان پى در پى تاج را با دستش راست مى كرد ، باز تاج روى سرش كج مى شد . سليمان هشت بار تاج را راست كرد ، تاج در هر بار كج مى گشت بالاخره سليمان گفت :
اى تاج ، علت چيست كه هر چه ترا راست مى كنم كج مى شوى ؟ تاج گفت