تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠٢ - تفسير ابيات
تفسير ابيات فرعون غوطه ور در حماقت ، دوست را از دشمن نشناخت و بازى زندگى را كه جدىترين امر حياتى او بود كج باخت . اى مطرود بارگاه الهى ، تو دشمنى جز خويشتن ندارى ، چرا بىگناهان را بدشمنى با خود متهم مى سازى اين حالت سلطه بر مردم را دولت پندارى و نمى دانى كه دولت عبارت است از دويدن و تكاپوى نخستين و سقوط آخرين .
آرى مگر نمى دانى كه اين دنيا ميان خران است كه اول مى دوند و پايان كار مى افتند ، لذا هر جا كه مى نگرى لاشهء خر است كه روى هم انباشته است . اگر هم بتوانى به آرامى و مهارت از اين صحنهء دولت بخزى ، بالاخره خزان تباه كنندهء به دنبال بهار دولتت فرا خواهد رسيد .
مشرق و مغرب مانند تو فرعون را فراوان ديده است كه حوادث روزگاران سر از تنشان جدا كرده و به زباله دان تاريخ انداخته است .
مگر نمى بينى كه خود مشرق و مغرب ثبات و استقرارى ندارد ، اين شرق و غرب متزلزل چگونه مى توانند مشرقيان و مغربيان را ثبات و ابديت ببخشند ؟ تو به چاپلوسى مردم مباهات مى كنى ؟ آيا نمى دانى كه اين مردم بهر كس كه سجده و خضوع كنند ، زهر در جانش مى ريزند موقعى كه سجده كنندگانش روىگردان مى شوند ، تازه آن احمق مى فهمد كه آن سجده نبود كه به پيشگاهش آورده بودند ، بلكه زهرى بود كه در پيالهء جانش فرو ريختهاند . خوش باد كسى كه نفس خود را رام كرد ، ناخوش باد كسى كه سركشى فرعونى در پيش گرفت .
اين تكبر و نخوت را چيز سادهاى مپندار ، زيرا زهر قاتلى است كه انسان متكبر از شدت زهرش مست و گيج شده است .
از اين خم پر از زهر قاتل كم بنوش . انسان نگون بخت وقتى كه از بادهء پر