تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥٧ - تفسير ابيات
((١٢٨٥)) در گذر از صورت و از نام خيز از لقب وز نام در معنى گريز
((١٢٨٦)) پس بپرس از حدّ او وز فعل او در ميان حد و فعل او را بجو كار هر كس نيست هين در كش زمان مسجد اقصى بساز و كن تمام شد تمام القصه مسجد نى فتور بُد سليمان زائر و مسجد مزور
تفسير ابيات اگر ديوى خود را سليمان ناميد و ملك سليمانى را تصاحب و مملكت را در مقابل خود رام نمود ، او سليمان حقيقى نبوده بلكه -
صورت كار سليمان ديده بود صورت اندر سر ديوى مى نمود
مردم با آن فطرت پاكشان حقيقت را دريافته مى گفتند : اين سليمان صفايى ندارد و سليمانى كه پيش از اين ديده بوديم با اين سليمان شما خيلى فرق دارد ، تفاوت ميان اين دو تفاوت ميان بيدارى و خواب و آن دو وزير حسن نام است كه در داستان گذشته شرحى از حالشان را گفتيم .
ديو براى اغوا و فريب دادن مردم مى گفت كه خداوند متعال بشكل من صورت زيباى سليمانى ، ديوى را آراسته بود ( سليمان واقعى ) تا با آن صورت نيكويش شما را به تور بياندازد .
اگر آن ديو سليمان صورت نزد شما آمده و ادعايى كند ، مبادا كه گول ظاهرش را بخوريد ، هرگز به ادعايش اعتبارى مدهيد .
ديو از روى مكر و حيله اين سخنان را مى گفت ، ولى دلهاى پاك مردم عكس گفتار او را در دل خود احساس مى كردند مردمى را كه داراى قدرت تميز و تشخيصاند ، نمى توان ببازى گرفت ، مخصوصاً كسانى كه تميز و تعقل آنان با عالم غيبى پيوندى داشته باشد .
سحر و جادو و ظاهر سازىها ناتوانتر از آن است كه پردهاى روى بينايى درونى اهل دل بكشد .