تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٧ - اگر اميد مژده آورندهاى نباشد انتظار و چشم دوختن زندانى به در زندان لغو و بىهوده است
زيرا در ارادهء حيات موضوع هستى اراده كننده است يعنى هستى معلول اراده است ، در خودكشى نيستى معلول آن است .
تفاوت ديگرى كه ميان جستجوهاى معمولى و جستجوى برين وجود دارد ، تفاوت ميان به دست آوردن يك شيء خارج از خود است با بثمر رسانيدن آن چيزى كه در خود كاشته شده است و بعبارت ديگر جستجوهاى عادى چسباندن جزئى از جهان طبيعت به خود طبيعى است ، در صورتى كه جستجوى برين بر كنار كردن علايق عالم طبيعت زود گذر از خود انسانى است .
((٢٠٣٨)) گر نبودى حبس دنيا را مناص نى بدى وحشت نه دل جستى خلاص . . .
((٢٠٤٣)) چشم اين زندانيان هر دم به در مى بدى گر نيستى كس مژده ور
اگر اميد مژده آورندهاى نباشد انتظار و چشم دوختن زندانى به در زندان لغو و بىهوده است شيخ بهايى در تخميس ابيات فخر الدين عراقى چنين مى گويد :
سحرم صباى هاتف به حكايت اندر آمد كه نويد وصل گويا ز ديار دل بر آمد به تو مژده باد اى دل كه شب غمت سر آمد در دير مى زدم من كه ندا ز در در آمد كه در آ در آ عراقى كه تو هم از آنِ مايى
براى هر شخص آگاه ، در اين تاريكى متراكم جهان طبيعت بدون اين كه بارقهء سحرى روى نمايد ، هيچ مژدهاى نمى تواند پيامى از آزادى به معناى واقعىاش را در برداشته باشد . حافظ هم مى گويد :
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند اندر آن نيمهء شب آب حياتم دادند