تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٤ - تفسير ابيات
گفتند : اين احوال اندوهبار تو گواه دروغگويى تو است . تو با اين تن و سر برهنه و سوختگى ، يا شكر گويى را از كسى دزديده و يا تقليدش مى كنى . آخر -
كو نشان شكر و حمد مير تو بر سر و بر پاى بىتوقير تو
از يك طرف زبان تو گوياى مدح خليفه است ، از طرف ديگر تمام اعضايت سر تا پا ناله و شكايت مى كند آن سلطان جود و سخاوت آن اندازه هم جود نداشت كه كفش و شلوارى بتو بدهد ؟ كهنه پوش پاسخ داد كه سلطان خيلى چيزها بمن داده است ، ولى من همهء آنها را به ديگران بخشيدم و اين كه مى بينيد تقصير از امير نيست ، هر چه گرفته بودم به يتيمان و فقرا بخشيدم .
من اموالم را دادم ، درمقابلش از خدا عمر طولانى گرفتم ، زيرا كه من پاكباز بودم .
دوستانش گفتند : بسيار خوب ، دادن مال از دست مباركت باد ، اما اين سوزشهاى درونى تو چيست ؟ ما در درون تو صد كراهت مانند خارهاى سر بر آورده مى بينيم ، اين كه نشان شادى و بشارت نيست اگر راست مى گويى كو نشان عشق و ايثار و رضايت ؟ فرض كنيم كه مال را از دست دادى كو ميل و علاقه و اشتياق درونيت ؟ اگر سيلى از رودبار درون تو گذشته است ، كو جاى سيل ؟ گيرم كه چشمان زيبا و سياه و جان فزايى داشتى و آن زيبايى و جان فزايى را از دست داده است ، اين تغيير رنگ و كبودى چيست ؟
كو نشان پاك بازى اى ترش بوى لاف كژ همى آيد خمش صد نشان باشد درون ايثار را صد علامت هست نيكو كار را مال در ايثار اگر گردد تلف در درون صد زندگى آيد خلف
آيا باور كردنى است كه انسان در زمين حق زراعت كند و تخمهاى پاك بپاشد با اين حال محصولى به وجود نيايد اگر يك دانه در زراعت جان صد دانه نشود ، پس