تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤٥ - هر عظمتى و مزيتى كه از انسان بدون آگاهى و اختيار و كوشش بروز كند ، مربوط به شخصيت نبوده و نمى توان آن عظمت و مزيت را به حساب او منظور داشت
((٢٥٤٣)) عاقبت آن خانه خود ويران شود گنج از زيرش يقين عريان شود
((٢٥٤٤)) ليك آن تو نباشد ز انكه روح مزد ويران كردنستش آن فتوح
((٢٥٤٥)) چون نكرد آن كار مزدش هست لا ليس للانسان الا ما سعى
هر عظمتى و مزيتى كه از انسان بدون آگاهى و اختيار و كوشش بروز كند ، مربوط به شخصيت نبوده و نمى توان آن عظمت و مزيت را به حساب او منظور داشت اين مسئله از همان اصل اختيار سرچشمه مى گيرد و مى گويد : اسناد يك پديده اعم از خوب و بد و عظمت و حقارت به انسان ، موقعى صحيح است كه به موجوديت انسانى او مستند باشد . تنفس نمى تواند به انسانيت انسان و شخصيت او مربوط شود زيرا جزئى از ساختمان ضرورى وجود اوست ، همچنين ساير جريانات و پديده هايى كه در مجراى طبيعت انسانى در حال تماس با طبيعت و بقاى زندگى از انسان بروز مى كند به هيچ وجه نمى تواند در منطقه ارزشها وارد شود ، زيرا آن جريانات و پديده ها ساختهء اختيارى شخصيت او نيست .
وقتى كه مغز يك آدم برشد طبيعى خود برسد ، انديشه و تداعى معانى و تجسيم و اراده و تصميم به عنوان معلولات طبيعى از آن مغز بروز خواهد كرد ، ممكن است نتيجه آن انديشه و ساير پديده هاى مغزى با عظمتترين اثر را از خود بروز بدهد ولى بدان جهت كه بروز آن اثر مانند تراوش رطوبت از كوزهء آبى است كه پر از آب است ، لذا به هيچ وجه نمى توان آن اثر را به شخصيت انسانى آن شخص مربوط ساخت .
بنا بر اين اگر دقت نظر لازم و كافى در چشمگيران نوع انسانى انجام بگيرد خواهيم ديد عناصر بزرگى و چشمگيرى آنان به شخصيت شان مربوط نبوده ، بلكه