تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٠ - جايى كه چنگالهاى نيرومند كالبد مادى در زمين فرو رفته است ، بال و پر زدن جان آدمى براى پرواز به ملكوت الهى چه نتيجهاى در بر خواهد داشت ؟
اين همه احساس ابديت را چگونه تفسير مى كنيد ؟ اگر اين پديده تصنعى و خيالاتى بيش نيست ، چرا براى بىاساس بودن اين همه كوشش و فلسفه ها به وجود مى آيد مگر براى آگاه ساختن عقلاى بشرى به يك پندار بىاساس اين اندازه صرف انرژى مغزى مورد نياز است ؟ مگر شما تا كنون براى ابطال ٣ = ٢ × ٢ جز نشان دادن خود ٤ = ٢ × ٢ و اثبات سادهء آن كارى صورت دادهايد ؟ شما ممكن است خود اين احساس را به طور مستقيم با اصطلاحات گيرنده روانى و فلسفى بكوبيد ، ولى اين نكته را هم فراموش نكنيد كه پس از گمان كوبيدن و از بين بردن احساس مزبور مجبور خواهيد شد كه مفاهيم ديگرى را كه صورت تحققى و محسوس دارند با رنگ و نگار ابديت آراسته و تحويل انسانها بدهيد .
ممكن است اين مفهوم خود انسان باشد كه بر پيشانى او نشان ابديت بزنيد و بگوييد : انسان تكامل يافته كسى است كه براى انسان عشق بورزد و در راهش فدا كارى كند ، آيا شما با اين پيراستن انسان نشان ابديت و مطلق را بر پيشانى او نصب نكردهايد مسلماً چنين است . زيرا شما توصيه مى كنيد انسان را به پرستيد ، به نظرم همان انسان را مى گوييد كه توماس هابس و ماكياولى و هدونيستها ( سر خوشان ) تفسيرش كردهاند . اگر موجود ديگرى را از آسمان بنام انسان شايسته قربانى نخواهيد آورد ، آن انسانها كه تاريخ نشان مى دهد و اشخاص و مكتب فوق تفسيرش مى كنند ، موجود مطلقى نيست كه جان و انديشهء مطلق مرا مطالبه نمايد . شما وقتى كه عدالت را به عنوان مطلق بجاى ابديت واقعى براى انسانها مطرح مى كنيد آيا نشان ابديت به پيشانى عدالت نصب نمى كند ؟ بنا بر اين شما هرگز نخواهيد توانست حس ابديت گرايى بشر را از بين ببريد ، تنها كارى كه از دست شما ساخته است ، اين است كه ابديت مطلق را كه مى تواند