تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦١٦ - تفسير ابيات
اين رشد روحى هم نمى تواند به عنوان هدف مطلق سر راه عشق انسانى را بگيرد ، زيرا هر يك از مراحل تكامل روحى ، قواى دماغى مخصوصاً فعاليتهاى عقلانى را با اعتلاى مناسب آن مرحله به سوى معشوق واقعى كه جلال و جمال ابديت رهنمون مى شود .
اگر چنين عشقى در يك انسان به وجود بيايد ، آن عشق اتحاد و هماهنگى قواى دماغى را بدون اين كه كمترين اختلالى بر آنها وارد بسازد متمركز نموده ، انسان را با يك شخصيت واحد يا جهان هستى مربوط مى سازد .
تفسير ابيات مانند فرزندان عزير عليه السلام كه مى گذشتند و پدرشان را جستجو مى كردند . فرزندان عزير پير گشته بودند در حالى كه پدرشان با مشيت الهى جوان مانده بود . ناگهان به پدرشان رسيدند و به او گفتند : اى رهگذر ، آيا از پدر ما عزير اطلاعى دارى ؟ كسى امروز بشارت آمدن او را داده بود .
عزير گفت : بلى او به دنبال من مى آيد . يكى از فرزندان عزير با شنيدن اين مژده خوشحال و -
بانگ مى زد كاى مبشر باش شاد
ولى فرزند ديگرش شناخت كه او خود عزير است و از هوش رفت و بر زمين افتاد و زبان حالش چنين بود .
كه چه جاى مژده است اى خيره سر كه در افتاديم در كان شكر
آرى سخن عزير براى وهم بىپايه و مژده است ، ولى در نزد عقل واقعيت نقد است ، زيرا ديدهء وهم همواره محجوب است .
اين گونه هشدارها كه به وسيلهء پيك الهى به مردم مى رسد ، براى كفار وسيلهء درد و رنج و براى مؤمنين مژده و از نظر بينايان واقعيت نقد است ، زيرا عاشق سر منزل ربوبى مست دم واقعيت است كه براى او به فعليت مى رسد ، به همين جهت است