تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦٢ - بيان كردن رسول صلى الله عليه و آله سبب تفضيل و اختيار كردن او آن هذيلى را به اميرى و سر لشكرى بر پيران و كار ديده گان
بيان كردن رسول صلى الله عليه و آله سبب تفضيل و اختيار كردن او آن هذيلى را به اميرى و سر لشكرى بر پيران و كار ديده گان
((٢١٦٠)) گفت پيغمبر كه اى ظاهر نگر تو مبين او را جوان و بىهنر
((٢١٦١)) اى بسا ريش سياه و مرد پير اى بسا ريش سفير و دل جو قير
((٢١٦٢)) عقل او را آزمودم بارها كرد پيرى آن جوان در كارها
((٢١٦٣)) پير پير عقل باشد اى پسر نى سپيدى موى اندر ريش و سر
((٢١٦٤)) از بليس او پيرتر خود كى بود چون كه عقلش نيست او لا شىء بود
((٢١٦٥)) طفل گيرش چون بود صاحب كمال پير باشد در هنر آن خوش خصال اندر آن طفلى چو عيسى خوش نفس پاك باشد از غرور و از هوس
((٢١٦٦)) آن بياض مو دليل پختگى است پيش چشم بسته كش كوته تگى است
((٢١٦٧)) آن مقلد چون نداند جز دليل در علامت جويد او دائم سبيل
((٢١٦٨)) بهر آن گفتم كاين تدبير را چون كه خواهى كرد بگزين پير را ليك پير عقل نى پير مسن مى ندانى ممتحن از ممتحن
((٢١٦٩)) آن كه او از پردهء تقليد جست او به نور حق ببيند هر چه هست
((٢١٧٠)) نور پاكش بىدليل و بىبيان پوست بشكافد در آيد در ميان
((٢١٧١)) پيش ظاهر بين چه قلب و چه سره او چه داند چيست اندر قوصره
((٢١٧٢)) اى بسا زرّ سيه كرده به دود تا رهد از دست هر دزدى حسود
((٢١٧٣)) اى بسا مسّ بيندوده به زر تا فرو شد آن به عقل مختصر
((٢١٧٤)) ما كه باطن بين جمله كشوريم دل ببينيم و به ظاهر ننگريم
((٢١٧٥)) قاضيانى كه به ظاهر مى تنند حكم بر اشكال ظاهر مى كنند
((٢١٧٦)) چون شهادت گفت و ايمانش نمود حكم او مؤمن كنند اين قوم زود
((٢١٧٧)) بس منافق كاندرين ظاهر گريخت خون صد مؤمن به پنهانى بريخت
((٢١٧٨)) جهد كن تا پير عقل و دين شوى تا چو عقل كل باطن بين شوى