تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩٠ - تفسير ابيات
بقيه قصهء دعوت سليمان بلقيس را
تفسير ابيات
بقيه قصهء دعوت سليمان بلقيس را
((١٠٤١)) خيز بلقيسا بيا و ملك بين بر لب درياى يزدان دُر بچين ١٠٤٢ ) ) خواهرانت ساكن چرخ سنى تو به مردارى چه سلطانى كنى خيز بلقيسا بيا دولت نگر جاودان از دولت ما بر بخور
((١٠٤٣)) خواهرانت را ز بخششها و داد هيچ مى دانى كه آن سلطان چه داد ؟
خيز بلقيسا سعادت يار شو وز همه ملك سبا بيزار شو
((١٠٤٤)) تو ز شادى چون گدايى طبل زن كه منم شاه و رئيس گولخن
تفسير ابيات بلقيسا برخيز و بيا ملك واقعى را ببين ، خود را به لب درياى جود الهى برسان و درهاى گرانبها را بغنيمت ببر . امثال تو از خواهرانت به جهت ايمان و توجه به خدا ساكن چرخ بالا و بلند گشتهاند تو چگونه راضى شدهاى كه به مردارى سلطنت كنى برخيز و بيا به دولت حقيقى تماشا كن ، از اين دولت الهى ما ميوه هاى جاودانى بچين و بخور . آيا هيچ مى دانى كه خداى عز و جل خواهران با ايمانت را از بخششها و جودها چه عنايتها فرموده است ؟ بلقيسا برخيز و رو به سوى درياى جود رهسپار شو و هر لحظه بدون سرمايه سودها به دست آور . همهء خواهرانت در عيش و طرب زندگى خوشى دريافتهاند ، چه شده است كه آن همه رنج و مشقت براى تو خوشايند گشته است بلقيسا ، برخيز و دمساز سعادت باش و همهء ملك سبا را رها كن . شادى تو از چيست ؟ آيا از اين بىچارگى شادمان گشتهاى كه مانند گدايان بر طبل گدايى بكوبى و بگويى : منم شاه و رئيس تون