تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣٥ - ٥ - جان آدمى همواره در تموّج است
جلال الدين در بعضى از ابيات مثنوى آورده است ، وقتى كه مى خواهد معجزهاى صورت بگيرد آن شيء طبيعى كه وسيله ى معجزه است ، قيافهء ما وراى طبيعى خود را نشان مى دهد ، مثال عصاى حضرت موسى در اين روى طبيعت همان چوب خشك است ، ولى در آن رويه ما وراى طبيعىاش اژدها است . و يا با بيان ديگر در موقع معجزه سيستم باز طبيعت يك شيء از ما وراى طبيعت تحت تأثير و دگرگونى قرار مى گيرد . هر دو نظريهء اخير قابل قبول است ، ولى نظريهء اول با دشواريهايى مواجه است .
٥ - جان آدمى همواره در تموّج است
غرق حق خواهد كه باشد غرق تر همچو موج بحر جان زير و زبر [١] هر نفس نو مى شود دنيا و ما بىخبر از نو شدن اندر بقا عمر همچون جوى نو نو مى رسد مستمرى مى نمايد در جسد [٢] اى برادر عقل يك دم با خود آر دمبه دم در تو خزان است و بهار [٣] هر زمانى موج روح انگيز جان از فراز عرش بر تبريزيان [٤] خس نهاى دور از تو رشك گوهرى در ميان موج و بحر اولىترى (
دفتر ششم ، ص ٣٨٢ ب ٦٠ )
تا نگردى غرق موج زشتئى كه نباشد از پناهى پشتيى (
دفتر پنجم ص ٣١٢ ب ١٤ ) در بيت شمارهء ١ مى گويد : كسى كه مستغرق جلال و جمال الهى شده است ، و همواره مى خواهد در آن درياى بىكران بيشتر غوطه ور شود و مستغرق گردد ، مانند خود جان پاك آدمى است كه مثل دريا دائماً موج خيز و زير و زبر مى گردد .
[١] دفتر اول ، ص ٣٦ ب ٥٩ . .
[٢] دفتر اول ، ص ٢٥ ب ٥٦ و ٥٧ . .
[٣] دفتر اول ، ص ٣٩ ب ٢٩ . .
[٤] دفتر ششم ، ص ٣٩٨ ب ١٩ . .