تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٨ - جلال الدين با ورود به قلمرو واقع يابى به حوزهء مغناطيسى وحدت واقعيات جذب شده و گفتگويش مشرفانه است
جلال الدين با ورود به قلمرو واقع يابى به حوزهء مغناطيسى وحدت واقعيات جذب شده و گفتگويش مشرفانه است .
در قلمرو واقع يابى است كه من اين حقيقت اسرار آميز مى تواند خود را ارزيابى نمايد . چطور مى توان در بارهء من ارزيابى صحيح بعمل آورد ، مادامى كه آدم ارزياب در ميان انديشه هاى قانونى منطقى كه خود محصول و تنظيم شدهء مغز و روان آدمى است ، غوطه ور است . اثر يك شيئى هر اندازه هم روشن و گويا و جلوه گاه كامل آن شيئى بوده باشد ، باز نمى تواند خود شيئى را آن چنان كه در مجراى جويبار هستى قرار گرفته و بگذشته خزيده است كاملًا معرفى كند .
براى فهم من سيطره و اشراف به من لازم است كه بتواند تا حدود ممكن آن را بشناسد . ماهى مادامى كه در درياست نخواهد توانست دريا را بشناسد .
به قول نظامى گنجوى .
زين پرده ترانه ساخت نتوان وين پرده به خود شناخت نتوان
مى توان گفت : جلال الدين گاهى واقعا به قلمرو واقع يابى گام مى گذارد و من خود را تا حدودى در مى يابد ، براى توضيح اين معنا شواهدى از مثنوى در دست داريم . از آن جمله :
يك - جاى ترديد نيست كه هر متفكرى كه در بارهء هستى مى انديشد اين موضوع يكى از اساسىترين موضوعات است كه او را به طور جدى جلب مى كند كه بالاخره موجوديت او چه مى شود ؟ آيا خزان ويرانگر نيستى حقيقتا وجود او را از پهنهء هستى بر مى كند و در تاريكى نيستى محض فرو مى برد ؟ انديشه هاى قانونى كه از منطق عقل نظرى استمداد مى كند ، در صدد چاره جويى بر مى آيد . گاهى با عينك نهيليستى آغاز و انجام هستى را ناديده مى گيرد و مى گويد :
ما ز آغاز و ز انجام جهان بىخبريم اول و آخرين اين كهنه كتاب افتاده است