تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٧ - آيا رهبران كوى حقيقت مى توانند هر كسى را به وضعى كه دارد قانع بسازند ؟
١ -
((٨٥٣)) مرغ جبرى را زبان جبر گو -
اين موضوع را مى توان با تاويل فوق تصحيح نمود .
٢ -
((٨٥٣)) مرغ پر اشكسته را از صبر گو -
بدون ترديد اين سفارش به طور عموم صحيح نيست ، زيرا بايستى زندگى ناتوانان را تا آن جا كه رهبران و پيش روان مى توانند اصلاح نموده و ناتوانى آنان را به توانايى مبدل بسازند ، اصلاح نموده و طعم زندگى مادى و معنوى را به آنان بچشانند ، اين همه منابع قرآنى و سنتى و حكم بديهى عقل و وجدان به لزوم تعاون و اشتراك آدميان در زندگى براى وقت گذراندن و شعر گويى نيست ، بلكه آن همه داد و فريادها مى خواهد وحدت افراد انسانى را به خود آدميان بقبولاند . به آن انسان ناتوان كه قدرتمندان و زور گويان حق حيات را از دستش گرفتهاند ، دم زدن از شكيبايى و تحمل ، جنايتى است كه ضد مشيت الهى در بارهء حيات انسانها است . تاويلى كه ممكن است مصرع مزبور را تصحيح كند ، بدين قرار است كه : مقصود جلال الدين آن بال و پر شكستگانى است كه به طور اجبار در اين زندگانى بال و پر خود را از دست دادهاند و كمكى از دست هيچ كس در به وجود آوردن بال و پر براى آن پر شكستگان بر نمى آيد .
٣ -
((٨٥٤)) مرغ صابر را تو خوش دار و معاف -
اين مضمون هم با در نظر گرفتن وضع فوق كاملًا صحيح است و اما از نظر تثبيت موقعيت بىنوايان به طور مطلق صحيح نيست ، زيرا رضايت بوضع پست زندگى با قدرت به اصلاح و تقويت آن ، نوعى از قتل و جنايت است كه ديناميسم حيات همواره در حال مبارزه با آن بوده است .
٤ -
((٨٥٤)) مرغ عنقا را بخوان اوصاف قاف -
اين مطلب هم از يك ديدگاه صحيح است و آن عبارت از اين است كه كسانى را كه آمادگى رشد و اعتلا به اوج ترقى دارند ، بايستى از مزايا و عظمتهايى كه در ترقى و تكامل وجود دارد مطلع ساخت و كسانى را كه موفق برشد و اعتلا شدهاند ، با زبان مخصوص آنها مورد گفتگو قرار داد ، ولى از يك نظر ديگر نبايد مورد تامل قرار بگيرد و آن اين است كه :