تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٥ - تفسير ابيات
براى خود سرور و راهنمايى بر نگزيدهاى ، از كسالت و بخل و ما و منى دست به سركشى زده و با اين كار در واقع سر خود را از روى بدن جدا مى كنى . مانند اسبى كه از زير بار فرار كند و در كوهساران سر خود گيرد ، صاحب خردمندش در پى او مى رود و از بيم درنده جستجويش مى كند . اى اسب بىنوا -
گر ز چشمم اين زمان غايب شوى پيشت آيد هر طرف گرگ قوى استخوانت را بخايد چون شكر كه نبينى زندگانى را دگر
اى حيوان ساده لوح ، از من فرار مكن ، زيرا بىآب و علف مى مانى و آتش زندگانيت بدون هيزم خاموش مى گردد . از تصرفات من مگريز و سنگينى بار به ستوهت در نياورد ، زيرا اگر بتوانى درك كنى جان تو منم ، تو هم اى انسان كه نفس حيوانى بر تو غالب است مانند حيوانى و همواره حكومت از آن غالب است .
خداوند تو را خر نخوانده بلكه ترا اسب ناميده است زيرا تو را با كلمه تعالى كه در عربى براى اسب استفاده مى شود دعوت كرده است .
مصطفى صلى الله عليه و آله در حقيقت سر آخور ستوران نفس پر جفا و چموش مردم بوده است كه با جاذبه كرامت پيامبرى بمردم تعالوا مى گفت : مى فرمود : بياييد تا شما را تربيت و تصفيه كنم .
من در راه تزكيهء نفوس از ستوران نفس اين مردم لگدها خوردهام . اين اصل كلى است كه تربيت كنندهء بايد متحمل لگدها شود .
به همين جهت بود كه پيامبران اغلب گرفتار بلايا بودند ، زيرا رياضت دادن و تربيت انسانهاى خام بلاى دردناك است .
پيامبران چه مى گفتند ؟ پيامبران مى گفتند : شما مردم در راه رفتن خود را بزحمت مى اندازيد و با تند رفتن خود ، روح را بزحمت وا مى داريد ، روش شما در زندگانى معتدل نيست ، بياييد به شما روش يورغه ( معتدل و نرم ) را تعليم كنم تا