تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦١ - مطالبه كردن موسى عليه السلام از حضرت عزت كه لم خلقت خلقاً و اهلكتهم و جواب آمدن از حضرت عزت
هر صورت بين بيرون نگر توانايى اين سؤال را ندارد . آرى -
هم سؤال از علم خيزد هم جواب همچنان كه خار و گل از خاك و آب
گمراهى واقعى و هدايت واقعى هم مسبوق به مقدارى از دانستنىها است و الا نادان نه راه راست را درك مى كند و نه راه منحرف را ، چنان كه تلخى و شيرينى هم از رطوبت ذائقه يا مادهء خارجى نمودار مى گردد .
اگر هيچ گونه آگاهى و آشنايى ميان چند نفر وجود نداشته باشد ، نه يگانگى و دوستى به وجود مى آيد و نه بيگانگى و دشمنى ، چنان كه بيمارى و تندرستى و نيرو از غذاهاى ملايم ناشى مى گردد .
آن موسى خود را بشكل جويندهء نادان و گنگ در آورده بود ، تا نادانهاى واقعى را تعليم نمايد .
ما هم وضع موسى را مى پذيريم و پاسخش را مانند بيگانگان در ميان مى گذاريم يك مثال ساده براى فهم اين موضوع جنگ خر فروشان است كه براى انجام معامله بر پا مى كنند .
سپس خداوند فرمود : اى موسى خردمند ، حالا كه پرسيدى پاسخش را بشنو برو دانهاى را در زمين بكار تا به پاسخ سؤال برسى . موسى رفت و دانه هايى كاشت و آن دانه ها روييده و خوشه ها بر آورد و آن گاه داسى به دست گرفت و آنها را درو كرد در اين حال ندايى از غيب شنيد كه مى گويد اى موسى -
تو چرا كشتى كنى و پرورى چون كمالى يافت آن را مى برى ؟
موسى پاسخ داد كه اى پروردگار من ، براى آن درو مى كنم كه در اين محصول كاه و دانه به هم در آميخته است و دانه را نمى توان در انبار كاه ريخت ، چنان كه قرار دادن كاه در جايگاه گندم نيز كاريست غلط . -
نيست حكمت اين دو را آميختن فرق واجب مى كند در بيختن
خداوند فرمود : اى موسى ، اين دانش را از كجا آموختى و نور اين شمع